باز روى جلادت به قلعه نهاده « 1 » به بالا برآمدند و جمعى را كه در اندرون حصار نرفته بودند و پناه به كمرها برده همه را دستگير كردند و فرود آوردند . اهل قلعه چون قوت و شجاعت لشكر منصور مشاهده كردند ، وهم و هراس بر ايشان غالب شد و به تضرع و زارى زينهار خواستند . حضرت صاحبقران سپهر اقتدار با لشكر فيروزى آثار از پاى قلعه معاودت نموده ، به اردوى همايون فرود آمد و ايشان از قلعه تقوزهاى بسيار و اسبان نامدار بيرون آورده پيشكش كردند و مال و خراج به گردن گرفته ، التزام وظايف خدمتكارى را متقبل شدند .
و از اتفاقات حسنه كه در اين ولا اهالى ماردين را ياورى نمود آن بود كه چون شب بگذشت و مبشر سپيدهدم بشارت قدوم نيّر اعظم در اغوار و انجاد عالم انداخت ، صباح جمعه از جانب سلطانيه از پيش سراى ملك خانم ، ايلچى رسيد و بشارت رسانيد كه حق - سبحانه و تعالى - شاهزادهء عالميان اميرزاده شاهرخ را فرزندى كرامت فرمود و نهال اقبال در جويبار سلطنت گلى تازه بارآورده .
[ بيت ]
طالع عالم شده ميمون به نيكواخترى * منتظم شد سلك ملك و دين به و الا گوهرى
ذكر ولادت اميرزاده الغ بيگ
در روز يكشنبه نوزدهم جمادى الاول سنهء ست و تسعين و سبعمائه مطابق فروردينماه جلالى و موافق ايتئيل در قلعهء سلطانيه ،
[ نظم ]
به سلطان گيتىستان شاهرخ * خدا داد شزادهاى ماهرخ
كه اوج سرير شهى يافت تاب * از آن ماه چون مشرق از آفتاب
فروغ سعادات و انوار جاه * درخشان ز رويش چو خورشيد و ماه
تو گفتى يكى كوكب از اوج ماه * برآمد به اقبال بر تختگاه
هامش
( 1 ) . م : - « به بالاى افق . . . به قلعه نهاده » .