حجت را دو نوبت قاصد فرستاد و او را پيغام داد كه : « شيخ را گرفته پيش ما فرست ، تا از سر گناه تو درگذريم ، و اگرنه تمام « 1 » جزيره و قلاع و خيل و حشمت در زير سم ستور ناچيز خواهد شد » .
ملك عز الدين را نكبت و ادبار دامنگير شده بود ، بر حصانت قلعه و آب شط اعتماد كرد و سخن قبول ننمود . خرد داند كه بنيادى كه بر آب نهند استوار نيايد ، اما خاكسارى را كه باد نكبت آتش دولت فرونشاند پردهء پندار ، پيش ديدهء بصيرت فرود آيد « 2 » .
[ بيت ]
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر
گفتار در توجه حضرت صاحبقران به جانب جزيره و نواحى آن
چون ملك عز الدين حاكم جزيره از امتثال امرى كه در باب ارسال شيخ صادر شده بود ابا نمود ، حضرت صاحبقران روز دوشنبه سيزدهم جمادى الاول ، آغرق را گذاشته ايلغار فرمود و با تمام لشكر از دجله به كوبسر و عمد گذشته شبگير كرد .
در وقت سحر - كه آن روز برگشتگان در خواب بودند - بىخبر و غافل عساكر گردون مآثر چون قضاى نازل به ايشان رسيدند و تمام ولايت و احشام ايشان عرضهء غارت و تاراج گشت و دو سه قلعهء او را بگرفتند و مال و چهارپاى بسيار فتوح روزگار لشكر نصرتشعار شد و حاكم جزيره ، ملك عز الدين در آن آشوب به دست يكى از لشكريان افتاد و چون او را بشناخت « 3 » به شكنجه و عقوبت بسيار بسى چيز از او بستد و او را رها كرد و چون صرصر قهر صامت و ناطق آن نواحى و ديار را به باد غارت و تاراج برداد و حاكم جزيره نيم جانى به هزار مشقت بيرون برده آواره شد . « 4 » صاحبقران گيتىستان از آنجا نهضت نموده به سعادت و اقبال بازگشت و روز پنجشنبه شانزدهم از دجله گذشته ، فرمان داد كه تمام غنايم و گوسفندان را به
هامش
( 1 ) . ع : - تمام .
( 2 ) . ع : آمد .
( 3 ) . ع : مىشناخت ؛ م : نشناخت .
( 4 ) . ع : + حضرت .