موصل برند . برحسب فرموده آن را به چهل كشتى در مدت ده شبانروز از آب بگذرانيدند و از آب به شيب رانده ، به اردوى همايون رسانيدند .
گفتار در توجه حضرت صاحبقرانى « 1 » به صوب ماردين نوبت ثانى
چون شهريار عدالت شعار بهار از ميامن عون و اقتدار مبدع مختار - جلّ و علا - جنود قواى ناميه را تقويت نموده ، به كار درآورد و سپاه زبرجد لواى گياه روى زمين را به فيروزى فروگرفته ، تمام دشت و صحرا سبزهزار و علفخوار گشت . حضرت صاحبقران كامگار بعد از فتح جزيره و توابع و تسخير قلاع آن نواحى و مواضع عازم ماردين شد و قورلتاى فرموده ، سايهء التفات بر ضبط لشكر انداخت و مجموع پيادگان را سوار ساخت و در روز جمعه غرهء جمادى الاخر متوجه ماردين شد .
[ نظم ]
ز كوس شهنشه برآمد خروش * سپاهى چو دريا درآمد به جوش
شد از جوش پولادپوشان ستوه * همه دشت و صحرا و هامون و كوه
اميرزاده ميرانشاه با لشكرهاى خود برحسب فرموده به منقلاى روان گشت و صحرانشينان آن ولايت كه در بيابان و كوهها بودند همه را بتاخت و غارت كرد ، و روز سهشنبه دوازدهم ماه مذكور « 2 » ، صاحبقران كامگار با لشكر منصور به ظاهر ماردين رسيده ، شهر را مركزوار در ميان گرفتند و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه ، طناب در طناب كشيدند .
[ بيت ]
سپاه اندرآمد چنان چون « 3 » سزد * همه بوم و بر خيمه بر خيمه زد
و روز ديگر كه خسرو جهانگير زبرجد سرير گردون مقام به عزم تسخير اين عالى حصار فيروزهفام ، تيغ زرنگار از نيام ظلام برآورد ، « 4 » صاحبقران گيتىستان و
هامش
( 1 ) . الف : قران .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . ع : كان .
( 4 ) . ع : + حضرت .