اوچقرا متوجه شيراز شد و نعش شاهزادهء شهيد را از موضع برگشتهء « 1 » خرماتو به شيراز نقل كردند و به مرقدى عاريتى بسپردند و بعد از چندگاه خواتينش سونجقتلغ آغا و بيگ ملك آغا و ملكت آغا و پسر او اميرزاده اسكندر - كه در صغر سن بود و در شيراز مانده - نعش را از شيراز به كش بردند .
[ بيت ]
روانش روان شد به دار السّلام * شد آب و گلش سوى كش و السلام
و در آنجا به بقعهاى كه از مستحدثات حضرت صاحبقرانى است دفن كردند .
[ نظم ]
مرقدش تابنده و پرنور باد * با شهيد كربلا محشور باد
و باعث بر آن نقل ، باوجود آنكه در سلك ممالك حضرت صاحبقران متعالى مكان تمام ايران با توران انضمام و انتظام يافته بود ، آن شد كه آن حضرت در كش بقعهاى ساخته و پرداخته است ، به محلى كه مزار متبرك شيخ بزرگوار شمس الدين كلار و مدفن پدر نامدارش امير طراغاى در جانب قبلى آن واقع شده و از يمين و يسار آن بقعه از براى اميرزاده جهانگير و ديگر اولاد امجاد ، مقابر و بقاع احداث فرموده . و چون دولت سرمد حضرت صاحبقران مؤيد از بيّنات آيات قدرت الهى و جلايل مخايل عنايات نامتناهى بود ، اعوان و انصار سپهر اقتدار نسبت با آن حضرت اخلاصى داشتند كه سبب آنرا به مجرد حصول مال و جاه و ديگر اغراض دنيوى حمل نمىتوان « 2 » كرد ، چه امير آقبوغا كه يكى از آن خدمتكاران مخلص بوده ، مدة العمر در هرحال و هر محل كه بود ، هرگز چنان ننشست كه پشتش بر طرفى بودى كه آوازهء آن حضرت از آن طرف شنودى و هنگام استراحت پاى به آن جانب دراز نكردى . بنابرآن اخلاص ، امراى برانغار و جوانغار و ساير خواص بندگان سعادتيار نسبت با بقعهء مذكوره هريك به مورچل مقرر خود ، مدفنى ساخته بودند و در هر جا كه به حكم
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 3 » وفات مىيافتند ، ايشان را برحسب وصيت به آن مدفن نقل مىكردند .
هامش
( 1 ) . ع : - برگشته .
( 2 ) . ع : نتوان .
( 3 ) . لقمان / 34 .