تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
شام از فراق ، خسرو انجم ز « 1 » درّ اشك * اطراف چرخ پرگهر شاهوار كرد زين هول صعبناك بسى كارزار شد * درمان چه ، با قضا نتوان كارزار كرد
و اين واقعه اواسط زمستان ، در ربيع الاول سنهء ست و تسعين و سبعمائه موافق توق « 2 » ئيل دست داد و مدت عمر شاهزادهء شهيد سعيد چهل سال بود . لشكريان با ناله و خروش چون دريا به جوش آمدند و آن قلعه را با زمين برابر ساخته ، هيچ متنفّس را در آنجا زنده نگذاشتند . و چون خبر اين مصيبت جهان‌سوز در ظاهر ماردين به اردوى اعلى رسيد ، امرا متحير مانده ، نه روى اظهار كردن داشتند و نه راى پنهان گذاشتن . [ بيت ]
بو العجب واقعه‌اى باشد و مشكل كارى * كه نه پوشيده توان داشت نه گفتن يارند « 3 »
آخر الامر همه اتفاق نموده صورت حادثه را در خلوتى به عرض رسانيدند . [ بيت ]
حديث شه و قلعه و زخم تير * نمودند يك‌يك به آه و نفير
حضرت صاحب‌قران كوه وقار از كمال نفس بزرگوار لباس كرامت نعت
وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ
« 4 » شعار ساخته زبان رضا و تسليم به كريمهء
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 5 » برگشاد و ادّخار ثواب جزيل و اجر جميل را بر مرارت اين شربت تلخ مذاق صبر فرموده ، هيچ‌گونه فزع و جزع به خود راه نداد ، و حكومت مملكت فارس را با توابع به فرزند ارجمند او اميرزاده پيرمحمد ارزانى داشت و يرليغ عالم مطاع در آن باب به نفاذ پيوست ، و او در آن‌وقت شانزده‌ساله بود ، و اوچ‌قرا بهادر را با حكم همايون به تعجيل روانه ساخت كه به شتاب هرچه تمام‌تر به اميرزادهء مصيبت رسيده ، ملحق شود و او را با امراى پدرش بازگردانيده ، در ركاب دولتش متوجه شيراز گردد . و چون اوچ‌قرا بهادر ، به خرماتو رسيد و فرمان برسانيد ، امير بيردى بيگ و امير زيرك جاكو با لشكر توسقال متوجه اردوى اعلى گشتند ، و اميرزاده پيرمحمد با امراى پدرش و
هامش
( 1 ) . ع : چو . ( 2 ) . الف : تخاقوى . ( 3 ) . ع : ياريد . ( 4 ) . نحل / 127 . ( 5 ) . بقره / 156 .