تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
دياربكر شد ، كس به طلب اميرزادهء مشار اليه فرستاد و در زمانى كه به محاصرهء آن قلعه مشغول بود خبر به او رسيد . شاهزاده برحسب فرمان ، ايدكوى برلاس و شاه شاهان والى سيستان و پيرعلى سلدوز را برقرار به محاصره بازداشت و به شيراز مراجعت نمود و در آنجا يراق كرده ، امير سونجك را جهت ضبط مملكت فارس بگذاشت و به عزم بساطبوس حضرت اعلى متوجه دياربكر شد . و امير سونجك برحسب اشارت حضرت صاحب‌قرانى به تعمير قلعهء قهندز « 1 » - كه شاه شجاع خراب كرده بود - مشغول شد ، و شاهزاده با لشكرى آراسته از راه شولستان روان شد و از كردستان عبور نموده مىرفت . در راه به قلعه‌اى مختصر رسيد كه آن را خرماتو گويند ، و اندك مردمى در آنجا ساكن بودند . شاهزاده به نظارهء آن قلعه به بالاى تلى برآمد و نادانى از قلعه تيرى انداخت و از قضا به شاهرگ او رسيد و درجهء شهادت يافت . [ نظم ]
هردم به كمان كينهء خويش * تيرى كشد آسمان بدكيش منگر كه به ديگرى گشايد * كز وى چو گذشت بر تو آيد
آرى از افق حدوث ، آفتاب دولتى بالا نگرفت كه به حدّ زوال نرسيد و در عرصهء ظهور كاخ حشمتى سر به گردون نكشيد كه از زلزلهء فنا اختلال‌پذير نگشت . [ نظم ]
به گلزار گيتى درختى نرست * كه ماند از جفاى تبرزن درست در اين باغ رنگين چون پرّ تذرو * نه گل در چمن ماند خواهد نه سرو
فرزند ارجمندش اميرزاده پيرمحمد و اركان دولت را دود حيرت از سر برآمد و حدوث آن واقعهء هايل آتش اندوه در جان همگنان زد . [ نظم ]
باز اجل چو جان جهان را شكار كرد * دل‌ها خراب از اندوه و جان‌ها فگار كرد
هامش
( 1 ) . م : فهندز .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 754 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى