حضرت صاحبقران ، امرا و لشكريان را از عقب ايشان بفرستاد و همه را غارتيده ، اسير كردند ، و آن حضرت با شاهزادگان و نويينان و اركان دولت به مباركى و طالع سعد به شهر درآمدند و عمارت آن شهر مجموع از سنگ تراشيده برآوردهاند ، و گويند از بناهاى نمرود است ، و قصهء در آتش انداختن ابراهيم خليل ، - على نبيّنا و عليه الصلاة و السلام - در آنجا دست داده و آن چشمه كه از منبع
يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ
« 1 » در ميان آتش جريان يافته ، هنوز جارى است و در حوالى چشمه آثار سياهى آتش و دود پيداست .
حضرت صاحبقران كامگار با اعوان و انصار آثار آن بدايع كه به نور ايمان تصديق نموده بودند ، به رأى العين مشاهده فرمودند و در آن چشمه غسل كرده از آن آب بياشاميدند و نوزده روز در آن شهر توقف نموده ، مجلس انس و بزم عشرت بياراستند و طوىهاى پادشاهانه مرتب داشته ، عاطفت خسروانه جماعتى را كه به مراسم جانسپارى قيام نموده بودند ، عنايت فرمود و به اصناف نوازش سرافراز گردانيده اوكلكا داد ؛ و جنيد تركمان در اين موضع عزّ بساطبوس دريافته ، خدمتهاى لايق بجاى آورد و به جان زينهار جسته ، جهت اهلوعيال و ولايت خود امان طلبيد ، و والى حسن كيف نيز همانجا به سعادت عتبهبوسى استسعاد يافت و به جبين عجز آستان عبوديت فرسوده ، وظايف نيكو بندگى به تقديم رسانيد و ميامن مراحم بىدريغ شامل حال او گشت .
و چون سلطان عيسى حاكم ماردين در آمدن تعلل نموده ، خلاف آنكه خود اظهار كرده بود به ظهور پيوست ، حضرت صاحبقرانى فرمود كه : « مقتضاى توره و ياساق نيست كه ياغى را در ميان ولايت گذاشته ، متوجه مملكتى ديگر شوند » . بنابراين روز پنجشنبه بيست و ششم ربيع الاول به سعادت و اقبال سوار شد و عنان عزيمت به صوب ماردين معطوف داشته بازگرديد . و در اينحال ، سلطان على حاكم ارزين به درگاه عالمپناه شتافته ، تحفههاى لايق به محل عرض رسانيد و حاكم باتمن نيز به هدايت دولت و رفاقت
هامش
( 1 ) . انبياء / 69 .