[ نظم ]
چو طوى كرد صاحبقران را ز شرم * سليمان و مور است مىگفت نرم
بزد زانو و پيشكشها كشيد * به حدّى كه دستش به آن مىرسيد
گفتار در توجه صاحبقران « 1 » سعادت انتما به جانب روحا
صاحبقران « 2 » ممالكستان ، يارعلى والى موصل را غجرچى ساخته ، از آنجا شبگير فرمود ، و به مباركى و طالع فرخنده متوجه روحا شد و امراى تومان ، ترتيب لشكر داده فوجفوج روان شدند .
[ نظم ]
جهان شد چو درياى شوريده موج * روان گشته دريادلان فوجفوج
بد اردو ز كثرت جهانى دگر * ز گرد سپه آسمانى دگر
و در اثناى راه ، سلطان عيسى والى ماردين كس بر سبيل استعجال به استقبال فرستاد و اظهار بندگى و خدمتكارى كرد . بنابراين چون حضرت صاحبقران در اواخر صفر به حوالى ماردين رسيد ، و او را مطيع و منقاد مىدانست ، پيش وى كس فرستاد كه : « با لشكر مرتب در عقب به تعجيل بيا ، كه ما را عزيمت مصر و شام مصمّم است » . و از آنجا گذشته به رأس العين نزول فرمود و تمامى لشكر را به چپقون « 3 » فرستاد . سپاه برانغار ، ايل و ولايت حسين و قراقويلوق را غارت كردند ، و سپاه جوانغار مواضع و مزارع آن نواحى را به تاراج دادند و اسب و شتر بسيار و گاو و گوسفند بىشمار غنيمت گرفتند . و چون عساكر منصور با غنايم نامحصور به اردوى همايون بازآمدند ، از آنجا نهضت نموده ، به روحا رسيدند ، گزل نامى كه حاكم آن حصار بود ، چون خبر توجه عساكر گردون مآثر شنيد ، از بيم ، حصار گذاشته بيرون رفت و بعضى از رعايا نيز به موافقت او بيرون رفتند و در كوهى بلند - كه داشتند - پناه جستند .
هامش
( 1 ) . ع : + حضرت .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . م : چپقوق .