آنجا بگذشت . در اين اثنا قزلمير على اويرات و پيرعلى و جهانگير به درگاه عالمپناه شتافته ، به سعادت بساطبوس مشرف گشتند و امراى آن نواحى با اجمعهم ، و كوتوالان قلاع آن حدود ، همه ، به تخصيص حاكم الطون كوپروك ، به احراز دولت زمينبوس مبادرت جسته ، كمر خدمتكارى بر ميان انقياد بستند . مراحم پادشاهانه ايشان را به نوازش و اكرام اختصاص بخشيد ، به كمرهاى زر و جامههاى فاخر سرافراز گردانيد ، و از بهر زنان و فرزندان ايشان زر و جواهر و اقمشه انعام فرمود ، تا براى پسران دختر بخواهند و جهت دختران جهيز ترتيب نمايند . و از آنجا به دولت و اقبال روان شده ، روز چهارشنبه به موضع اربيل رسيد ، و والى آنجا شيخ على به مراسم طوى اقامت نموده ، پيشكشها كشيد و انواع خدمات شايسته به تقديم رسانيد . و آن حضرت روز ديگر از آنجا نهضت فرموده ، كنار آب خنازاب « 1 » مخيّم نزول همايون شد ، و روز جمعه به شناه از آب گذشته ، موصل از فرّ وصول موكب نصرتقرين غيرت سپهر برين گشت .
حضرت صاحبقران سرافراز از صدق نيت به قدم نياز به احراز ميامن زيارت انبياء ، يونس و جرجيس - على نبيّنا و عليهما افضل الصلوات و التحيّات - مبادرت نمود ، و بعد از استمداد همت ، در هر مزارى دههزار دينار كپكى تصدق فرمود تا بر سر مراقد نباهت معاقد ايشان ، گنبدها سازند و بسى صلات و صدقات به مستحقّان و درويشان رسانيد . رجاى واثق كه ميامن خيرات و مبرّات كه پيوسته از آن پادشاه دينپرور دادگستر صدور مىيافت ، چنانچه در دنيا دستگير دولت و اقبال بود در آخرت پاىمرد مغفرت و رضوان باشد
وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
« 2 » ؛ و اميرزاده ميرانشاه - كه برحسب فرموده ، به تسخير ايلهاى اطراف رفته بود - از يمن اقبال روزافزون ، همه را به مقام اطاعت و فرمانبردارى درآورده ، اينجا به سعادت بساطبوس استسعاد يافت ، و يار على والى موصل كمر خدمتكارى بر ميان جان بسته به اقامت مراسم طوى و پيشكش قيام نمود .
هامش
( 1 ) . الف : خارآب ؛ ع : ختازاب .
( 2 ) . ابراهيم / 20 .