و اميرزاده ميرانشاه ، ملوك سربدال « 1 » را به ضبط بصره « 2 » بازداشته و از شط العرب گذشته به اميرزاده محمد سلطان ملحق شد و مجموع امرا و لشكريان به ايشان پيوستند و با حصول مقاصد و مرام ، دشمنسوز و دوستكام مراجعت نموده ، در اين ولا به موضع حربى به سعادت بساطبوس فايز گشتند . و چون مملكت بغداد و ديگر بلاد عراق عرب در حوزهء تسخير و تصرف بندگان حضرت آمد ، بر وفق بشارت عليّه ، امثله و احكام به حكام و ولاة بلاد و ولايات آن حوالى و نواحى و پيشوايان احشام تركمانان اغر « 3 » ، آق قويلوق « 4 » و قرا قويلوق « 5 » ارسال نمودند ، مشتمل برآنكه تا غايت ، اين مواضع را بىخداوند يافته بوديد و در ميدان خالى گوى مراد زده هرچه مىخواستيد مىكرديد ؛ اكنون قدم اطاعت در راه خدمتكارى و فرمانبردارى مىبايد نهاد و بعد از اين از قطع طريق و بدكردارى توبه كرده ، متعرض ايذاى بندگان خداى « 6 » نمىبايد شد ، تا سايهء مرحمت و جناح معدلت بر حال شما گسترده شود و اگرنه هرچه بينيد از خود بينيد .
[ بيت ]
همينت بسندهست اگر بشنوى * كه گر خار كارى سمن ندروى
هركه را سعادت مساعد بود و توفيق معاونت نمود ، روى اذعان به درگاه عالمپناه آورد و به قدر حال و استيهال خود ، ملحوظ نظر عنايت و تربيت پادشاهانه گشته ، به صنوف عواطف و سيورغامشى بلندپايه و سرافراز شد و هركه را سابقهء شقاوت از طريق متابعت و بندگى عنان برتافت ، هدف تير بلا و مصبّ سيل غضب خدا گشت .
[ نظم ]
هركه سر از بندگى او كشيد * چشم اميدش رخ دولت نديد
وانكه نشد چاكر اين آستان * شد بدنش حبس غمافزاى جان
هامش
( 1 ) . ع : سربدار .
( 2 ) . ع ، م : - بصره .
( 3 ) . الف : اعرق .
( 4 و 5 ) . الف : قويلق .
( 6 ) . الف ، ع : خدا .