برحسب اشارت مبادرت نمودند و هرجا كه مجوّف ساخته بر سر ستونها داشته بودند ، از هيمه و نفط پر كردند و شب چهارشنبهء بيستم آتش درزدند « 1 » .
[ نظم ]
ز نفط سيه ، چوبها برفروخت * ستونها سراسر همه پاك سوخت
ز بس دود كآمد فراز از فرود * سيه شد به يكباره چرخ « 2 » كبود
چنان دود شد سوى گردون به تاب * كه شد چشمهاى كواكب پرآب
نگون باره گفتى كه برداشت پاى * به كردار كوه اندر آمد ز جاى
و اكثر ديوارهاى قلعه بر زمين افتاد و برجى كه بيق صوفى خالى كرده بود ، به كلى منهدم شد و بيست كس از دشمنان به زير افتادند .
[ بيت ]
از آن باره چندى ز دزدان دون * فتادند چون بخت خود سرنگون
اهل قلعه ، تختهها و توراها « 3 » گرفته ، به جنگ مشغول شدند .
[ بيت ]
برآمد خروشيدن كارزار * به پيروزى لشكر شهريار
سوى رخنهء دز نهادند روى * دليران خصمافكن جنگجوى
حكم جهان مطاع نفاذ يافت و ديگر ديوارها كه مانده بود ، از اطراف و جوانب نقب زده مجوّف ساختند و بينداختند و برجى كه سركار اللّهداد و امانشاه بود ، بدر الدين از بيخ كنده بينداخت .
امير حسن و قوم گمراهش را آتش در نهاد افتاد ، دود حيرت از سر برآمد و از هول جان به قلهء كوه كه از آن قلعه مانده بود پناه جستند . در اينحال ، امرا و بهادران زانو زده اجازت طلبيدند كه به آن بالا برآيند و به قلع و استيصال آن زمرهء ضلال اشتغال نمايند . آن حضرت فرمود كه : « چندان تحمل نمايند كه قلعه تمام با زمين برابر شود » . و چون كار به اين مرتبه رسيد ، اهل قلعه به تضرع و زارى درآمده « 4 » ، و امرا و اركان دولت را شفيع انگيختند و به جان امان طلبيدند . حضرت صاحبقران
هامش
( 1 ) . الف ، ع : زدند .
( 2 ) . م : سقف .
( 3 ) . ع : تورها .
( 4 ) . ع : آمدند .