تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
هژبران غران ربودندى ، هر پنج را به يك زمان بينداختند و طعمهء ديگر سباع ساختند و حضرت صاحب‌قران از آنجا نهضت فرموده ، روز يكشنبه به قلعهء تكريت رسيد و صف‌هاى لشكر مرتب ساخته و از غريو گورگه و خروش سورن هول
إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ
« 1 » درانداخته ، [ بيت ]
بفرمود تا لشكر نامدار * درآيند پيرامن آن حصار به بازوى قوت خرابش كنند * به سيلاب خون غرق آبش كنند
و در مقابل حصار ، قبهء بارگاه گردون اشتباه محاذى منزل ماه گشته ، « 2 » صاحب‌قران خلافت‌پناه در كنف حفظ و تأييد إله نزول فرمود و در اين اثنا امير موصل يارعلى و حاكم اربيل شيخ على اويرات با تقوزها و پيشكش‌هاى لايق ، به پايهء سرير اعلى شتافتند و به‌وسيلهء امراى نامدار ، سعادت بساطبوس دريافتند و زانو زده پيشكش‌ها به محل عرض رسانيدند . حضرت صاحب‌قران ممالك‌ستان ، سپاه ظفرقرين پيروزىنشان را به تسخير قلعه فرمان داد و آن كوه پاره‌اى بود بر لب دجله واقع شده چنانچه از بيخ آن آب مىگذشت و از زمان سلطنت ساسانيان باز آن قلعه را ساخته بودند و گذرهاى آن به گچ و سنگ برآورده ، حصانت و متانت آن به مرتبه‌اى كه در هيچ روزگار ، كمند اقتدار خسروان رفيع مقدار بر كنگرهء فتح آن حصار نيفتاده بود و تير تدبير هيچ قلعه‌گشاى كشورگير به هواى تسخير آن نرسيده . [ نظم ]
از بلنديش فرق نتوان كرد * آتش ديده‌بان ز نور زحل
و واليش امير حسن پيوسته به قطع طريق اقدام نمودى و نسبت با هيچ پادشاه در مقام اطاعت و انقياد نبودى ، و در آن‌وقت كه آوازهء توجه رايت نصرت‌شعار شنيده بود ، رعب و ترس بر او غالب گشته ، برادر كوچك را به درگاه عالم‌پناه فرستاده بود و اظهار بندگى و خدمتكارى كرده ، مكارم ملكانه او را به عنايت و نوازش مخصوص داشته ، به اسب و خلعت گرامى گردانيده بود و بازفرستاده و فرموده كه : « برادرت
هامش
( 1 ) . حج / 1 . ( 2 ) . ع : + حضرت .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 740 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى