دنيوى بايد شمرد و فرمان داد كه برهان اغلان و بيق صوفى و امير جلال حميد و شاه ملك و سيد خواجهء شيخ على بهادر از پيش روان شوند و به محاصرهء قلعهء تكريت اشتغال نمايند ، و ايشان به امتثال امر مبادرت نمودند و بدانجا رفتند و به محاصره مشغول شدند . و عاطفت پادشاهانه ، مال امانى بغداد - كه به حصول پيوسته بود - بر امرا و لشكريان انعام فرمود و امير عثمان عباس را كه در واقعهء « 1 » كربلا زخمدار شده بود در بغداد به آغرق بازداشت و جهت مرهمبهاى « 2 » او هر روز يكهزار دينار كپكى مقرر فرمود .
و رايت نصرتشعار در روز شنبه بيست و چهارم ذى الحجه به سعادت و اقبال نهضت نمود و در مزار متبرك شيخ صاحب قبول بهلول - قدّس سرّه 224 - نزول فرمود و ميامن بركات زيارت دريافته ، استمداد همت نمود و اميرزاده شاهرخ را به رسم منغلا ، از پيش روان گردانيد . و روز يكشنبه ايوار كرده ، به بالاى آب دجله توجه فرمود و به منزلى فرود آمد ، و از آنجا كوچ كرده ، روز دوشنبه به كنار كولى عظيم رسيد و آنجا نزول فرمود و روز سهشنبه به سعادت نهضت نموده ، غانه مخيم نزول همايون گشت و روز چهارشنبه لجرمه و روز پنجشنبه غرهء محرم سنهء ست و تسعين و سبعمائه قريهء حربى از فرّ وصول و حلول موكب همايون رشكفزاى سپهر برين گشت ، و جمعه از حربى كوچ كرده ، به موضع بند اسار آمد و شب آنجا نزول فرمود و شنبه ، گزستان « 3 » معسكر ظفرپناه گشت . و شخصى در بيشه شيرى ديده خبر آورد .
و حضرت صاحبقران گردون اقتدار به دولت روزافزون تفأل نموده ، به عزم شكار شير سوار شد و شيران بيشهء پيكار بيشهء شيران خونخوار را مركزوار در ميان گرفتند و پنج شير شرزهء غرّان كه از نهيب آسيب چنگال ايشان شير فلك آنكه آفتاب شكار اوست از آن سوى خانهء ماه ، آرامگاه جستى ، از بيشه بيرون آمدند و دندان خشم تيز و چنگال كينه خونريز كرده ، حمله آوردند . دلاوران پيلافكن كه به نيشتر پيكان سندانگذار ، شريان شير ژيان گشودندى و به نوك سنان جان شكار حلقه « 4 » حدقهء
هامش
( 1 ) . م : وقعه .
( 2 ) . ع : - بهاى .
( 3 ) . ظاهرا : گزستان ( نيزار ) .
( 4 ) . ع : - حلقه .