گردانيد و بعضى را مطاوع « 1 » و منقاد ساخت و از آن جمله هفتصد متمرد را كه در قلهء كوهى شامخ متحصن شده بودند ، از بالاى آن كوه درانداختند و از فرّ دولت صاحبقرانى و بركت آن سياست ، به راهى كه پيش از آن ، كاروان غلبه با صد كماندار در بىراه به دهشت و خوف مىگذشتند ، و دو كس و سه كس به امن و حضور تردد مىنمودند ، و اين معنى را محرر اين سطور در ذهاب و اياب از آن طريق به رأى العين مشاهده كرد .
[ بيت ]
ز عدلش جهان آنچنان امن گشت * كه ايمنتر از خانه شد كوه و دشت
و شاهزادهء جوانبخت بعد از حصول فراغ از آن مهم ، از راه دربند تاشى خاتون عازم پايهء سرير اعلى گشت و در بغداد به سعادت بساطبوس مستسعد شد ، و بعد از چند روز حضرت صاحبقران او را به ضبط و نسق واسط و آن نواحى روان گردانيد و به حلّه پيش اميرزاده ميرانشاه كس فرستاد كه از آنجا متوجه جانب بصره شود . و فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست كه زنان سلطان احمد و علاء الدوله پسرش با هنروران از اصناف محترفه و پيشهوران دار السلام « 2 » - كه هريك در قسمى از اقسام كامل و تمام بودند - خانه كوچ به سمرقند برند ، برحسب فرموده كاربند شدند و خواجه عبد القادر 221 را نيز كه از غايت اشتهار از تعريف و وصف مستغنى است و در فن موسيقى سرآمدهء ادوار ، خانه كوچ نقل كردند ، و فتحنامهها به جانب تختگاه و كاشغر و ختن و خوارزم و آذربايجان و فارس و عراق و خراسان و زابلستان و مازندران و طبرستان و ديگر بلاد و ديار متطاير گشت .
[ نظم ]
دبيران فاضل به كلك هنر * كشيدند بر نامه « 3 » خط ظفر
چو شد ساز دانشورى ساخته * بسى نامهء فتح پرداخته
بشيرى به هر جانبى شد روان * شتابانتر از تندباد وزان
زمانه زبان بشارت گشاد * صدا در خم سقف گردون فتاد
هامش
( 1 ) . ع : مطيع .
( 2 ) . دار السلام نام ديگر بغداد است .
( 3 ) . م : خامه .