ز پيكان همى آتش افروختند * به تن بر زره را « 1 » همى دوختند « 2 »
خدنگى كه پيكانش الماس بود * زره پيش او همچو قرطاس بود
و به زخم پيكان جانستان مخالفان را رانده سوار گشتند و باز در پى ايشان كردند . ايشان دگرباره رو به جنگ آورده حمله كردند ، و امرا دگرباره خود را از اسب انداخته شهاب پيكان جگرسوز را از چرخ كمان بر آن ديوساران باريدند و چون باز آهنگ گريز كردند ، امرا دگرباره سوار گشته از عقب دشمنان بتاختند و ايشان سيوم بار عنان باز « 3 » پيچيده ، چنان حمله آوردند كه امرا را مجال پياده گشتن نشد و بهادران جانبين درهم آويخته ، جنگى درپيوست كه از نهيب آن بهرام خونآشام را برفراز قلعهء فيروزهفام ، لرزه بر اندام افتاد .
[ نظم ]
خروشان سوار و درفشان سنان * سرافشان شده تيغ گردنكشان
چو دريا شد از خون گردان زمين * تن بىسران بد « 4 » همه دشت كين
و عثمان عباس داد مردى و مردانگى داده به قوت بازوى كامگار و ضرب تيغ آبدار آتشبار دمار از روزگار مخالفان برمىآورد ، تا از چشم زخم زمانه بر دست او زخم شمشيرى رسيد ، و دستش از كار بيفتاد ، ليكن از ميامن اقبال صاحبقران سپهر اقتدار آن دلاوران نامدار دشمنان را براندند و غنايم بسيار گرفتند و آن روز هوا بغايت گرم بود و دشت كربلا چون چشم اعداى آل عبا بىآب ، از شدت حرارت و غلبهء تشنگى همه را بيم هلاك بود و هركس در جستوجوى آب تكاپويى مىنمود و ايباج اغلان و جلال حميد نيز جمعى را به جستن آب فرستادند و به جد و جهد بسيار زيادت از دو شربت آب نيافتند و چون به ايشان رسانيدند ، ايباجاغلان يك شربت از آن آب بياشاميد و تشنگى او تسكين نيافت ، جلال حميد را گفت : « از تشنگى هلاك خواهم شد اگر آن شربت آب كه نصيب تست به من بخشى غايت كرم و نهايت جوانمردى تواند بود » . امير جلال در جواب او گفت : « من از
هامش
( 1 ) . الف : راه .
( 2 ) . ع : سوختند .
( 3 ) . الف ، ع : - باز .
( 4 ) . ع : شد .