دريافتند ، ايباج اغلان و امير جلال ، ماجراى آب ، بازراندند . مكارم اخلاق پادشاهانه را آن حركت پسنديده از امير جلال بغايت مستحسن افتاد و عقل و كياست پدرش را امير حميد ياد كرده ، روح او را به صالح دعا شاد فرمود و امير جلال را به زبان عنايت و تربيت ستايش نمود كه در پيش ما بسى جانسپارىها كردى و اينكه در چنان روزى كه جان در خطر بود ، دل بر هلاك خود نهادى و ايباج اغلان را آب دادى تا لباس مفاخر الوس جغتاى به اين ذكر جميل مطرّز گردد ، از همه پسنديدهتر افتاد و او را به انواع نوازش خسروانه اختصاص بخشيد . امير جلال طريق عبوديت و بندگى سپرده ، مراسم خدمت و الجامشى اقامت نمود .
آرى ، طايفهء ترك به يمن اتفاق و يكجهتى ، عالم مسخر گردانيدهاند و از داد و دهش بر ساير طوايف از بنى نوع فايق و برتر آمده به منقبت متعالى منزلت و
جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ
« 1 » فايز گشته و اين خصلت كه صاحبقران گيتىستان را از جلال حميد ، ملايم خاطر خطير افتاد ، حضرت پادشاه پادشاهان - جلّ جلاله و عمّ نواله - از صحابهء كرام - رضوان اللّه عليهم اجمعين - مرضى داشته و در مقام ايثار « 2 » ايشان فرموده و هو اصدق القائلين ،
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 3 » . و اين حكايت بدان سبب گزارش پذيرفت تا هوشمندان را تذكرهاى باشد كه مروت و مردمى پيش خالق و خلايق محمود است و مشكور ، و نام نيكوى صاحبش بر روى روزگار به السنهء خير مذكور و مشهور « 4 » - و اللّه الموفق و إليه ترجع الأمور .
ذكر معاودت اميرزاده محمد سلطان بعد از دفع قطّاع الطريق و مفسدان كردستان
اميرزاده محمد سلطان كه پيش از يورش بغداد ، متوجه قلعوقمع كردان قطّاع الطريق شده بود ، به كوهستان ايشان درآمد و بسيارى از آن مفسدان را نيست
هامش
( 1 ) . يونس / 14 .
( 2 ) . الف ، ع : ثنا .
( 3 ) . حشر / 9 .
( 4 ) . م : - مشهور .