جانوران مركن و بارس شكارافكن و اسبان نامى با زينهاى زر به محل عرض رسيد ، ليكن چون نقد اخلاص به التزام سكه و خطبه كه متوقع بود ، رواج نيافته بود ، تحف و هدايا ملحوظ نظر التفات و قبول نگشت ، و شيخ نور الدين را به جهت علم و تقوى اعزاز فرموده ، خلعت خاص ارزانى داشت و اسب و زر داده بازگردانيد .
گفتار در توجه حضرت « 1 » صاحبقران [ اسلام ملاذ ] « 2 » بهجانب « 3 » دار السلام بغداد
حضرت صاحبقران چون رسول سلطان احمد جلاير بازگردانيد ، عزم توجه بغداد جزم كرد و فرمان شد كه اميرزاده پير محمد جهانگير ، آغرق را سر كرده ، با حضرات عاليات سراى ملك خانم و تومانآغا و ديگر آغايان مراجعت نمايند و به سلطانيه رفته آنجا توقف نمايند و امر فرمود تا لشكريان را جار رسانند كه هر سر مردى از براى آب گذشتن دو سناج ترتيب نمايند ، و روز جمعهء سيزدهم شوال سنهء خمس و تسعين و سبعمائه موافق توقئيل « 4 » به سعادت و اقبال سوار شد و در ضمان عون و تأييد ذو الجلال عنان توجه به صوب بغداد 218 معطوف داشته ، به موضع يانبلاق فرود آمد « 5 »
[ نظم ]
ز بس لشكر كه برجوشيد از انبوه * روان شد روى هامون كوه تا كوه
چو كوه آهنين از جاى جنبيد * زمين گفتى كه سر تا پاى جنبيد
و از آنجا ايوار و شبگير كرده و از كوه و بيابان گذشته ، روز سيوم به نفس مبارك به قراولى از لشكر پيش شد و شبگير كرده و از عقبهها گذشته به قوره قورغان رسيد و چون صبح بدميد با صد سوار از مردان كار ، محمد تركمان را كه حاكم تركمانان بود بگريزانيد و از ولايتش به در كرد و لشكر كه از عقبش مىآمدند ، اهل و الوس او را - كه در شهرزور بودند - بغارتيدند و در آنجا لشكر اختيار نموده و ديگربار ايلغار
هامش
( 1 ) . م : - حضرت .
( 2 ) . الف : [ با دين و داد ] .
( 3 ) . الف : + عراق عرب و به جانب . . . .
( 4 ) . ظاهرا : تخاقوىئيل .
( 5 ) . ع : آمدند .