دوشنبه در كنار آقساى « 1 » به آغرق همايون پيوست ، و در آن نواحى به هر منزلى يك دو روز توقف نموده ، تدبير قلعوقمع مفسدان مىفرمود و اميرزاده ميرانشاه را به محاصرهء سارققورغان فرستاده بود ، و اوچقرا را به كروتو « 2 » ؛ ايشان از ميامن و اقبال بىانتقال حضرت صاحبقران هردو قلعه را مسخر كرده و ويران ساخته و مخالفان را كشته و برانداخته ، مظفر و منصور معاودت نمودند و به معسكر همايون لاحق شدند . در اين ولا ، خانزاده ترتيب طوى سنگين كرده بود ، صاحبقران سپهر اقتدار اميرزاده محمد سلطان را فرمان داد كه متوجه دربند كردستان شود و جماعت قطّاع الطريق را كه در آن نواحى دست بىباكى به ايذاى مسلمانان بر « 3 » گشادهاند از پاى درآورد و به كلى مستأصل گرداند .
شاهزادهء كامگار به امتثال امر مبادرت كرده به طوى نايستاد و بىتوقف روى توجه به راه نهاد ، و خانزاده در آن يورت حضرت صاحبقران را طوى پادشاهانهاى داد و آن حضرت از آنجا كوچ فرموده به آقبلاق آمد و رمضان در آنجا به اقامت فرايض و سنن صيام و قيام به طلب مرضات مالك الملوك ذو الجلال و الاكرام بگذرانيد و در يكشنبه غرّهء همايون فال شوّال ، بعد از اداى فطر و ديگر صدقات از انواع احسان و افضال به اقامت نماز عيد قيام نمود و بعد از دو روز شيخ الاسلام اعظم شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى - عليه الرحمة و الرضوان ، كه از اكابر مشايخ روزگار بود - از طرف بغداد ، از پيش سلطان احمد جلاير به رسم رسالت به پايهء سرير خلافت مصير آمد .
حضرت صاحبقران چنانچه دأب « 4 » آن مؤيد گيتىستان بود - كه در تعظيم اهل علم و صلاح هيچ دقيقه فرونگذاشتى - مقدم آن بزرگ دين را به اعزاز تلقى فرمود و شيخ مشار اليه پيغام سلطان احمد به عرض رسانيد ، مشتمل بر آنكه : « كمر مطاوعت و خدمتكارى بر ميان جان بستهام ، اما از دهشت شكوه آن حضرت قوت احراز سعادت بساطبوس ندارم و اگر به بغداد مىفرمايند مرا حدّ مقاومت نيست و قصد محاربه و معارضه در خاطر نه » و تقوزها و پيشكشها كه با شيخ فرستاده بود ، از
هامش
( 1 ) . الف : آنها .
( 2 ) . ع : كردتو ؛ اين نام به صورتهاى كراوتو و كرفتو هم آمده .
( 3 ) . الف : باز ؛ ع : - بر .
( 4 ) . ع : آداب .