به كوه برآمده ، جنگ دلاورانه مىكرد ، تا از شست تقدير تيرى به او رسيده و كمان حياتش را زه بقا بگسيخت و شيخ حاجى پسر قمارى نيز به كوه برآمده ، جلادتهاى مردانه نمود و زخم خورده بازگرديد و به همان زخم درگذشت .
[ مصراع ]
« شيرمردان جان فداى نام نيكو مىكنند »
تركمانان مغرور چون صدمهء لشكر منصور شمهاى مشاهده نمودند ، همان شب غرّهء ماه مبارك رمضان هرچه داشتند بگذاشتند و از كوه اورمان « 1 » و عقبهها گذشته روى عجز به گريز نهادند . عساكر گردون مآثر در پى ايشان كرده ، به كوهها برآمدند و چهارپاى بسيار از اسب و استر و شتر و گوسفند جمع آورده غنيمت گرفتند و شيخ تمور بهادر سپاه را سر شده ، در عقب گريختگان به تعجيل هرچه تمامتر براند و به ايشان رسيده ، بسيارى را به قتل آوردند .
[ نظم ]
سپاه جهانگير صاحبقران * چو بشتافتند از پى دشمنان
رسيدند شمشير برّان به چنگ * به آن روز برگشتگان بىدرنگ
بكشتند ازيشان ز اندازه بيش * وگر ماند ازيشان كسى بود ريش
خسته و جستهاى چند از آن سرگشتگان كه به جان خلاص يافتند ، همه را از گرمسير بگذرانيدند و در آن حدود حصارى ديگر بود كه جماعتى گبران بىدين در آنجا « 2 » جمع شده بودند ، حضرت صاحبقران به تسخير و تخريب آن اشارت فرمود . فى الحال عساكر گردون مآثر اطراف و جوانب آن را فروگرفته جنگ درانداختند و به نيروى دولت ابد پيوند مسخّر ساختند و قلعه و اهل قلعه را تودهء خاك و فرسوده و هلاك گردانيدند و صاحبقران ممالكستان با تمام شاهزادگان به سعادت و سلامت بازگشته در دشت قولاغى نزول فرمود ، و روز يكشنبه دهم ماه مبارك رمضان به عزم مراجعت از آنجا نهضت نمود و شب در ميان كرده صباح
هامش
( 1 ) . الف : - اورمان .
( 2 ) . ع : - در آنجا .