ساخته ، به مرغزار گل لوجه فرود آمدند ، روز ديگر به موضع دالپر در جلگاى گنبذك فرود آمدند و در آن محل پرقندان « 1 » كرده ، طوىهاى مرتب ساختند و ساز عشرت و شادمانى به آهنگ دولت و كامرانى بنواختند 217 و روز دوشنبه از آنجا نهضت نموده و مقدار چهار فرسخ رفته نزول فرمودند ، و اميرزاده ميرانشاه كه پيشتر رفته بود از صحراى قولاغى كس به پايهء سرير اعلى فرستاد و عرضه داشت كه سارق محمد تركمان در ميان كوهستان نشسته است و كوچ و حشم خود را به كوههاى محكم برآورده و لشكر بسيار جمع كرده ، دم از مخالفت مىزند .
گفتار در تاخت فرمودن صاحبقران مظفّر لوا حشم سارق تركمان را
چون رأى ممالكآراى بر خبر مذكور احاطه يافت ، رايت كشورگشاى در ضمان حفظ و تأييد خداى بيچون از راه قلعهء سفاسون روان گشت ، و از عقبه گذشته و دو شب در ميان كرده ، صباح پنجشنبه به قولاغى رسيده و در دشت جهانآور ، امر فرمود تا تمام راهها و گريزگاههاى مخالفان را گرفته محافظت نمايند و ايشان را حصارى بود كه آن را حبشى مىگفتند و ديگر درهاى محكم از كوه داشتند ، راههاى آن بغايت دشوار و تنگ ، تركمانان در آن مواضع متحصن شده راههاى تنگ گرفته بودند ، لشكر منصور پيش رفته جنگ درپيوستند .
[ نظم ]
غريو كوس داده مرده را گوش * دماغ زندگان را برده از هوش
صفير تير و چاكاچاك شمشير * دريده مغز پيل و زهرهء شير
سنان بر سينهها سر تيز كرده * جهان را روز رستاخيز كرده
و به بالاى كوه برآمده ، رمهء بسيار و گوسفند بىشمار فرود آوردند ، و برات خواجهء كوكلتاش در آن پرخاش كوششهاى بهادرانه نمود و از ممرهاى تنگ
هامش
( 1 ) . ع : برقندان ؛ الف : برقندق .