گفتار در تفويض فرمودن « 1 » صاحبقران ظفرپناه تخت هلاگو خان را به اميرزاده ميرانشاه
عاطفت پادشاهانه ممالك آذربايجان و رى و دربند باكو و شروانات و گيلانات با توابع و مضافات تا روم نامزد اميرزاده ميرانشاه فرمود و شاهزادهء جوانبخت از تبريز و سلطانيه و ديگر ولايات ، ساورى و پيشكش آورده ، حضرت صاحبقران را در همدان طوىهاى پادشاهانه داد و پيشكشهاى ارجمند بيرون از وصف چون و چند بكشيد و بزم عشرت از انتظام اسباب بهجت و حشمت درگرفته ، چند روز به عيش و شادمانى و مسرت و كامرانى بگذرانيدند و صداى شدرغو و قپوز و پىپا و تيغان و زمزمهء بشارت علوّشان و رفعت منزلت و مكان سروران توران در ايوان قهرمان پنجم كشور « 2 » آسمان انداخته و نواى مطربان مجلس انس به نغمات زير و الحان دلپذير رامشگرى زهره را از نظر مهر سلطان سپهر انداخته ،
[ نظم ]
همه بزمگه شيره « 3 » در شيره بود * از آن جشن چشم فلك خيره بود
يكى همچون آتش يكى همچو آب * بگرديد جام قمز با شراب
و روز سهشنبه سيزدهم از آنجا كوچ كرده ، اميرزاده ميرانشاه را از پيش بهطرف قلاعى « 4 » فرستاد ، و شكار انداخته به مرغزار ايلمهقرق نزول فرمود . روز ديگر سپاه مظفرلوا بر تمامى « 5 » دشت و صحرا محيط گشته ، انواع شكارى از گوزن و آهو و گورخر « 6 » صيد كردند و به موضع توماتور رسيده پنج روز در آنجا بنشستند ، و روز ششم چون رايت نهضت برافراختند باز شكار انداختند ، و امراى دست راست و دست چپ مجموع به يوسون معهود به جرگه رفتند و روز ديگر صحراى بيش برماق را فروگرفته صيد فراوان افكندند و تمام آن دشت را از خون شكارى لالهگون
هامش
( 1 ) . ع : + حضرت .
( 2 ) . ع : - كشور .
( 3 ) . شيره به معناى سينى در روزگار قديم كه در ضيافتها غذا و ميوه و خوردنى براى هر مهمان در آن مىنهادند ( لغت اشتهگالى ) .
( 4 ) . ع : قلاغى .
( 5 ) . م : تمادى .
( 6 ) . ع : خرگور .