[ نظم ]
در آن دشت شيران دشمنشكر * فكندند بس آهو و گورخر
ز خون شكارى زمين شد تمام * چو دامان چرخ از شفق وقت شام
و حضرات « 1 » ابّهت آيات عصمت سمات سراى ملك خانم و تومان آغا و از حرمهاى شاهزادگان خانزاده و ديگر خواتين بر آغرق پيشى گرفته ، در اين موضع به سعادت بساطبوس فايز گشتند و بعد از اقامت تهنيت فتح و سلامت نثارها كردند و پيشكشها كشيدند و حضرت صاحبقران روز چهارشنبه از آنجا كوچ كرده روان شد و در مرغزار فول « 2 » خروره « 3 » نزول فرمود و سه روز آنجا توقف نموده ، روز شنبه به دولت و اقبال سوار شد و روز دوشنبه هواى همدان از غبار موكب همايون عطربيز گشت و در آن مرغزار خرم و صحراى خوشتر از باغ ارم سراپردهء عظمت و جلال ، محيط هامون شد و قبهء بارگاه عالمپناه به اوج گردون برآمد و كران تا كران آن دشت محل خيمه و خرگاه و سايبان گشت .
[ نظم ]
بپوشيد خيمه همه دشت و كوه * ز اردو « 4 » شده كوه و صحرا ستوه
و شب پنجشنبه در آن يورت جنت مثال ، هلال خجستهفال شعبان مشاهده افتاد و اميرزاده ميرانشاه آغرق را در راه گذاشته به پايهء سرير اعلى شتافت و جهانشاه بهادر و امير شمس الدين عباس و حاجى محمود شاه و اوچقرا بهادر كه در آغرق مانده بودند ، از راه سلطانيه با لشكرها به اردوى اعلى پيوسته ، به دولت زمينبوس استسعاد يافتند و اميرزاده محمد سلطان كه در اصفهان توقف نموده بود ، مال آن ولايت به تمام و كمال استحصال فرموده ، به درگاه خلافتپناه آمد و لب اقبال را از تقبيل به قوايم سرير جلالت صرير خندان ساخت ، و مخدّرات تتق سلطنت و كامگارى سراى ملك خانم و تومانآغا حضرت صاحبقران را طوى دادند .
هامش
( 1 ) . ع : حضرت .
( 2 ) . الف : - فول .
( 3 ) . الف : خردره .
( 4 ) . ع : به اردو .