هر آن شاخ عرعر كه در گلشنىست * نمودارى از قدّ سيمن تنىست
هر آن گل كه در گلستانى بود * سمن عارص دلستانى بود
بجز خون شاهان در اين طشت نيست * بجز خاك خوبان در اين دشت نيست
و حضرت صاحبقران از آنجا روان شده ، روز پنجشنبه دهم به اصفهان رسيد و غبار موكب سعادتيارش « 1 » سرمهء ديدهء افتخار و استظهار اهالى آن ديار گشت .
اميرزداه محمد سلطان به رسم استقبال قيام نموده ، به سعادت بساطبوس استسعاد يافت و آن حضرت را طوى داد و پيشكشهاى پادشاهانه كشيد و به صنوف خدمات شايسته ، چهرهء سعادت خود را برافروخت .
صاحبقران گيتىستان پنج روز در نقش جهان اصفهان توقف نموده ، روز سهشنبه پانزدهم رجب از آنجا به مباركى و طالع فرخنده نهضت فرمود ، و اميرزاده شاهرخ رخصت خواسته ، پيشتر به راه ديه علوى متوجه مهد اعلى سراى ملك خانم شد ، و رايت نصرتشعار از اصفهان دو شب در ميان كرده ، به جربادقان رسيد ، و از آنجا شب در ميان به قريهء انگدان نزول فرمود و مردم آنجا كه فرقهاى از ملاحده بودند ، ياغى شده در نقبها تحصن جستند . امر جهان مطاع صدور يافت تا عساكر گردون مآثر از بلندى جوى بريده ، از بسى راه ، آب آوردند و در آن نقبها انداختند . تمام آن خاكساران بادپيماى از ممرّ آب به آتش دوزخ پيوستند و اموال و اسباب ايشان به باد تاراج بررفت . حضرت صاحبقران شب در همانجا به سعادت و كامرانى بگذرانيد و صباح يكشنبه كوچ كرده به صحراى پراهان فرود آمد و روز ديگر - كه شهسوار گنبد فيروزه يعنى آفتاب به خرگه « 2 » افق شتافته ، رمهء ثوابت و سيار به يك بار براند « 3 » - صاحبقران گردون اقتدار كوچ كرده ، فرمان داد تا در صحراى پراهان شكار انداختند . لشكر ستاره حشر كران تا كران آن بيابان فروگرفته انواع حيوانات را از وحوش و سباع براندند ، و روز ديگر جرگه « 4 » بههم آمده « 5 » ،
هامش
( 1 ) . م : پارس .
( 2 ) . ع : جرگهء .
( 3 ) . ع : + حضرت .
( 4 ) . الف : خرگه .
( 5 ) . ع : برآمده .