به گرفتن ايشان صدور يافت و همه را بند كرده ، قيتولهاى ايشان را بغارتيدند و برحسب فرمان ، امير عثمان كس فرستاد و اموال و ذخاير سلطان احمد - كه در كرمان بود - بياورد و حضرت صاحبقران اميرزاده عمر شيخ را جهت ضبط ممالك فارس و دارايى اهالى آن ديار « 1 » در شيراز بازداشت و امير بيردى بيگ ساربوغا و اميرزاده عمر مؤيد و امير زيرك جاكو و سونجك بهادر با فوجى از لشكر پيش او به توسقال ساليانه بگذاشت و از امراى خاصهء شاهزاده ، بيانتمور پسر بيگيجك جته و توكل بن هندو قرقرا و ملش اپردى و دولت خواجه و غيرهم ملازم بودند ، و ايدكو پسر غياث الدين برلاس را به حكومت كرمان 215 فرستاد - و غياث الدين مذكور برادر بزرگ امير جاكو بود - و داروغگى يزد را به تموكقوچين كه برادر كپكچى يورتچى بود رجوع نمود ، و لالم قوچين « 2 » را به داروغگى ابرقوه نامزد فرمود و جمعى را به محاصرهء قلعهء سيرجان روان گردانيد ، چه در آن قلعه از گماشتگان سلطان ابو اسحاق نبيرهء شاه شجاع ، غلامى گودرز نام كوتوال بود و چون آن حصن ،
[ نظم ]
دزى بود با آسمان همنورد * نبرده كسى نام او در نبرد
تو دانى كه بر تارك مهر و ميغ * نشايد زدن نيزه و تير و تيغ
به كلك غرور نقش پندارى بر لوح خيال محال نگاشت و در آن بالا ياغى شده ، رايت عصيان برافراشت و پسران شاه شجاع ، سلطان شبلى - كه پدرش ميل كشيده بود - و زين العابدين - كه از جام جور شاه منصور ، همان تلخى چشيده بود - هردو را به سمرقند فرستاد و از بهر هريك اقطاع مقرر فرمود و ايشان باقى عمر در سايهء مرحمت آن حضرت روزگار به رفاهيت گذرانيدند .
[ مصراع ]
« بسا لطيفه كه در ضمن نامرادىهاست »
216 و تمام هنروران از محترفه و پيشهوران ممالك فارس و عراق را خانه كوچ به
هامش
( 1 ) . ع : - ديار .
( 2 ) . الف ، م : قورچى .