و اميرزاده عمر شيخ - كه در عقب مانده بود - برحسب فرمان قضا جريان آغرق را سركرده ، مىآمد ، و به هر جا كه به متمردان و مفسدان لر و شول و كرد مىرسيد غارت مىكرد و در حيّز ضبط مىآورد و چون از نوبنجان گذشته ، به كازرون رسيد ، از حضرت صاحبقران فرمان آمد كه همانجا توقف كرده ، آن نواحى را ضبط نمايد ، امر عالى را امتثال نموده ، به نسق و ياسامشى آن موضع مشغول شد و بعد از چند روز يرليغ لازم الاتّباع به صدور پيوست كه عازم پايهء سرير اعلى گردد و به موجب فرموده توجه نموده ، در شيراز به شرف بساطبوس استسعاد يافت ؛ و چون آل مظفر به جايى ديگر نتوانستند رفت ،
[ بيت ]
آنكس كه جهان از آن او شد * از مملكتش كجا گريزد
به ضرورت روى اطاعت به درگاه عالمپناه آوردند . شاه يحيى و فرزندان از يزد و سلطان احمد از كرمان به آستان سلطنت آشيان شتافتند و هريك به قدر استطاعت ، پيشكش بسيار از جواهر و نفايس و اسب و استر و خيمه و خرگاه به محلّ عرض رسانيدند ، و سلطان مهدى پسر شاه شجاع و سلطان غضنفر پسر شاه منصور ، خود در شيراز بودند . حضرت صاحبقران گيتىستان با شاهزادگان فريدون قدر جمشيد مكان ، و عظماى امرا و نويينان كامگار و كامران در باغ ميدان مدت يك ماه بزم عشرت آراسته به عيش و طرب گذرانيد .
[ ابيات ]
خروش ارغنون و نغمهء چنگ * رسانيده به گوش زهره آهنگ
شراب لعلگون در ساغر زر * به دست ساقيان ماهپيكر
و سلطان ابو اسحاق نبيرهء شاه شجاع نيز از سيرجان رسيده ، عزّ بساطبوس دريافت و پيشكش كشيد ، و حضرت صاحبقرانى سايهء التفات بر ضبط امور مملكت و نسق اسباب جمعيت و رفاهيت رعيت انداخت و رفع رسوم جور و اعتساف و نصب الويهء عدالت و انصاف ، آنچه از مراحم چنان پادشاه دادگستر سزد ، به تقديم رسانيد .