تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
[ بيت ]
ز گرد سپاه آسمان بست ميغ * همه گرز باريد و پولاد و تيغ
و محمود شاه و توكل باورچى و امانشاه و محمد آزاد در ميان سپاه دشمن درآمده ، آثار جلادت و دلاورى به ظهور رسانيدند و شاه منصور از آنجا به‌طرف قول حمله برد و اميرزاده محمد سلطان لشكر دست راست مخالف را براند . [ بيت ]
همه ميمنه شد چو درياى خون * درفش سواران ايران نگون
و مبشر بهادر و ديگر امرا كه ملازم او بودند ، در پى دشمن كرده برفتند و اميرزاده پير محمد جهانگير لشكر دست چپ ياغى را درهم شكست . [ نظم ]
در آن ميسره هيچ رزم‌آزماى * ز گردان ايران نيفشرد پاى به يكباره از هم فروريخته * هر آن كو نشد كشته ، بگريخته
و اميرزاده شاهرخ به نيروى دولت و رأى فرخ ايستاده ، چون شير غران و هژبر ژيان جنگ مىكرد و جماعتى از عساكر گردون مآثر - كه گريخته بودند - بازگشته ، نزد او جمع مىشدند و جلال حميد و بيرم صوفى پسر يوسف صوفى و پسران غياث الدين ترخان و خواجه راستين در پيش او وظايف شجاعت و جلادت به تقديم مىرسانيدند و سپاه ياغى كه در مقابلهء ايشان حمله مىآورد ، همه را به زخم تير بازمىگردانيدند و عبدل خواجه بيراو و شيخ محمد ايكوتمور نيز با ايشان اتفاق نموده ، مخالفان را راندند و قوشون اللّه‌داد - كه به « وفادار » معروف بود - و قوشون شيخ نور الدين پسر ساربوغا - كه به « آىملك » شهرت داشت - و قوشون بوىهزارهء خاصه - كه ايشان را « قوجين » گفتندى و قلب لشكر مىبودند - ديگرباره جمع آمده ، علم برافراختند و قول آراستند و مرتب ساختند . و قوشون شيخ على و لالم قوجين و قوشون بهرام ، داد مردى داده از جاى خود بجنبيدند و با دشمنان درآويخته ، دستبردهاى دلاورانه نمودند و اميرزاده شاهرخ با آن‌كه در سن هفده سالگى بود به عون تأييد الهى دشمنان را رانده ، سر شاه منصور را به حضرت