تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
گوزن جوان گرچه باشد دلير * عنان به كه برتابد از نرّه شير به سرپنجهء آهنينت مناز * كه نيروى دهر است آهن‌گداز مشو غرّه گر زور بازوت هست * كه بسيار دست است بالاى دست
ليكن به حكم « إذا جاء القضا عمى البصر » سابقهء « يكتب رزقه و أجله » پردهء غرور به ديدهء بصيرت او فروگذاشت و در گود پاتيله ، وقت نماز جمعه ، بر قلب سىهزار سوار ترك پرخاش‌جوى كشورگشاى حمله كرد و قوشون‌ها برهم زده ، صف سپاه بشكافت و به كوتل‌هايى كه در عقب لشكر واداشته بودند رسيد . [ بيت ]
وز آنجا عنان را به عزم نبرد * بپيچيد و رخ سوى ناورد كرد نگويم كه مانند نر اژدها * چو ديوى كه از بند گردد رها نه انديشهء جان و نه فكر سر * تو گفتى كه از خود « 1 » ندارد خبر
و حضرت صاحب‌قرانى با جمى از خواص ايستاده نظارهء جلادت آن پهلوان مىفرمود . شاه منصور به جانب آن حضرت حمله آورد . صاحب‌قران كامگار خواست كه به ضرب نيزهء سندان گذار ، دمار از روزگار او برآورد ، پولادچوره « 2 » - كه نيزهء آن حضرت داشت - از صدمهء جنگ هزيمت نموده بود و نيزه برده ، صاحب‌قران سعادت يار با آن‌كه پيش او ده پانزده كس بيش نمانده بودند ، توكل بر حفظ و تأييد پروردگار كرده ، پاى ثبات و قرار استوار داشت و اصلا از جاى خود نجنبيد تا شاه منصور برسيد و دو نوبت شمشير بر خود خجستهء آن حضرت رسانيد و از حفظ الهى كه در همه حال حارس و نگهبان آن مؤيد صاحب‌قران « 3 » بود ، هيچ ضرر به وجود مبارك ايشان نرسيد و چون كوه راسخ بر جاى خود متمكّن و ثابت ايستاده ، هيچ‌گونه تغيّر به اوضاع همايون آن حضرت راه نيافت . عادل اختاجى « 4 » بر بالاى سر آن حضرت سپر گرفت و قمارى يساول پيش آمده ، كوشش‌هاى مردانه نمود و دستش به زخم شمشير از كار بازماند .
هامش
( 1 ) . م : سر . ( 2 ) . ع : چهره . ( 3 ) . ع : كامكار . ( 4 ) . م : اقتاجى .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 714 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى