قرار گرفت . روز ديگر چون خسرو سيارگان از نشيب تحت الارض به بالاى حصار فيروزه كار فلك برآمد و از سطوت شكوهش گروه انجم كه بر قلهء كوه بىستون گردون رايت استبداد برافراخته بودند فروريختند ،
[ بيت ]
دگر بر فرق چرخ سركشيده * نهادند اين كلاه زر كشيده
برحسب فرمان قضا جريان ، شاهزادگاه و امرا و ساير بهادران نبردآزماى جنگ را آماده گشته ، كمر كين دربستند و از صداى گورگه و غريو سورن دل كوه را شكافته جنگ درپيوستند . از شست و چنگ مخالفان حصارى تير و سنگ چون باران آذارى باريدن گرفت و موافقان دولت جان شيرين فداى كار خسرو كرده ، فرهادوار به كوه دويدن آغاز نهادند ، ناگاه از نوكران شيخ احمد ايكوتمور ، آقبوغا نامى از محض دولت صاحبقرانى به جايى كه اصلا متصور نبود كه هيچ آفريده از آنجا تواند برآمد ، بالا رفت و صلوات فرستاد .
[ نظم ]
برآمد به بالا چو پرّان عقاب * خروشان چو رعد از فراز سحاب
كه صاحبقران باد فيروزگر * بدانديش او زار و خونين جگر
و از تهوّر و پردلى خروش برآورده ، به سپربازى مشغول شد . اهل قلعه را از مشاهدهء آن حال كه در ضمير ايشان نگذشته بود پشت دل بشكست و زور از بازوى جسارت برفت و از غايت دهشت و سراسيمگى دست از جنگ بازداشتند و لشكريان اميرزاده محمد سلطان از راه دروازه به بالا رفتند و توقها را به اوج نصرت و فيروزى برافراختند ، و دشمنان را مقهور گردانيده ، قلعه را مسخر ساختند و هركه در آنجا بود از لشكرى و سپاهى از كوه درانداختند و محمد آزاد ، مهتر سعادت كوتوال را گرفته پيش حضرت صاحبقران آورد و تيغ كين را به خون او رنگين ساخت .
[ نظم ]
هركس كه كشد ز خدمتش سر * جز تيغ سزاى او نباشد
كان را كه خداى برگزيند * جز بندگيش نكو نباشد