و صورت قضيه آنكه حضرت صاحبقرانى چون به پاى قلعهء سفيد رسيد با معدودى از خواص به بالاى كوه برآمد و چون « 1 » به دروازه نزديك شد ، عساكر گردون مآثر از چپ و راست سورن انداختند و از بس غريو كه از نعرهء دلاوران و خروش گورگه و نقاره و كوس برآمد ،
[ مصرع ]
« كوه از نهيب آنكه مگر صور محشر است »
بيم آن بود كه به باد
يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً
« 2 » بر رود و بسيط زمين سمت
قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً
« 3 » گيرد ، و شاميانه و بارگاه گردون اشتباه بر بالاى كوهى كه به قلعه پيوسته بود به اوج سپهر برافراشتند ، و صاحبقران كامگار به سعادت و اقبال نزول فرمود و فرمان داد تا عساكر گردون مآثر بىتوقف روى جلادت به تسخير قلعه نهاده ، به آن كوه برآيند . برحسب فرموده چون مور و ملخ در جوش آمدند و از اطراف و جوانب پياده و سوار متوجه حصار گشتند . اميرزاده محمد سلطان از دست راست جنگ درانداخت و اميرزاده پير محمد نيز لشكريان را بر نبرد اغرا كرده ، رايت محاربه و قتال برافراخت و اميرزاده شاهرخ از جوانغار با سپاهى آراسته به پاى قلعه شتافت و مردم خود را پياده ساخته ، آتش پيكار به نوعى برافروخت كه تيغ بهرام در طبقهء پنجم حصار نيلى چون آهن در كورهء حدادان بتافت و ساير امرا و لشكريان هريك از جاى خود در حركت آمده ، با زهرهء شير و خشم پلنگ آهنگ جنگ نمودند .
[ بيت ]
ز بس جوشش و كوشش آن سپاه * بلرزيد مهر و نهان گشت ماه
عقاب دلاور بيفكند پر * بدرّيد چنگ و دل شير نر
دلاوران صفشكن و شير شكاران پيلافكن خواستند كه همان روز به كمرها بالا برآيند و قلعه را تسخير نمايند و چون شبهنگام دررسيد هركس در مقام خود
هامش
( 1 ) . ع : - چون .
( 2 ) . طه / 105 .
( 3 ) . طه / 106 ، 107 .