تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
رهش تند و لغزان ز تك تا فراز * چو زلف بتان پيچ‌پيچ و دراز بر آن سر كه از ابر بالاتر است * يكى دشت هموار پهناور است ز يك فرسخ افزون به طول و به عرض * زمينى دگر بر فلك كن تو فرض به هرسو روان چشمهء خوشگوار * درختان پر ميوه و كشتزار شكارى بىحد در آن پهن‌دشت * شده يار جدى و حمل‌گاه گشت سران بر سرش خانه‌ها ساخته * بسى مسكن طرفه پرداخته نيابد گزند از غريق و حريق * نه از نقب و عرّاده و منجنيق اميد سلاطين گيتىستان * گسسته به كلى ز تسخير آن
و حقيقت آن‌كه تسخير آن قلعه از روى انديشه و قياس از حيّز امكان بيرون است چه كوهى است از تمام كوه‌هاى آن ولايت بلندتر و انواع حيل كه در فتح قلاع و گشودن حصار متصوّر است ، چون نقب زدن و ملجور ساختن و منجنيق افراختن نسبت به آن خاره پاره همه هبا و هدر است و راهش به حيثيتى است كه هركجا سه كس بايستند ، جهانى مردم را از برآمدن منع توانند كرد و باوجود اين ، جهت زيادتى استحكام ، بسى مواضع به سنگ و گچ و آهك استوار كرده‌اند و چون محصول مزارعش به قوت محافظان كفايت مىنمايد و گلهء شكارى و رمهء گوسفند در صحرايش مىچرند از تمادى مدت محاصره‌اش انديشه نيست . [ شعر ]
هر آن‌كس كه دارد در آنجا نشست * نيابد كسى از ره چاره دست ز سوى زمين ايمن است از خلل * مگر ز آسمان تيغ بارد اجل
پس اگر سعادتمندى به مدت دو روز چنين قلعه‌اى را به قهر و جنگ بگشايد ، عقلاى عالم را يقين گردد كه دولت آن صاحب تأييد را سرى مىتواند بود الهى . نه مجرد شوكت و پادشاهى و آثار فتح‌هاى نامدارش جلوه‌گاه كمال قدرت پروردگار بايد دانست ، نه همين كوشش بهادران تيغ‌گزار و جوشش غلبهء اعوان و انصار . [ بيت ]
چنين كارى نباشد جز خدايى * كه هست افزون ز طور پادشايى
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 709 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى