نقاره و نفير به كشتىها درآمدند ، روى درياى قلزم از برق جبه و شمشير چون آفتاب مىدرخشيد و از غريو گورگه و كوس و خروش گير و دار پردلان آهنپوش ، گوش زمانه مىدريد . و چون رايت نصرتشعار سايهء وصول بر آن حصار انداخت برطبق فرمان قلعهء ماهانهسر را در ميان گرفتند و جنگى واقع شد كه نه دست زبان به دامن تقرير آن رسد و نه زبان خامه را تحرير شرح آن دست دهد .
[ بيت ]
نه زانگونه پيكارى آمد پديد * كه مشروح گردد به گفت و شنيد
برافروخت آتش ز درياى آب * تو گفتى كه دارد قيامت شتاب
عاقبت الامر مبارزان سپاه ظفرپناه به فرّ اقبال روزافزون شاه ، حصار بيرون را مسخر كردند و خصمان از بيم جان به اندرون گريختند ، روز شنبه غرّهء ذىحجّه صاحبقران كامگار به عون تأييد پروردگار سوار شده روى دولت به جانب « 1 » حصار آورد . زهرهء مخالفان از هيبت شكوه آن حضرت آب گشت و جان و جنان دشمنان از غايت دهشت و خوف در قلق و اضطراب افتاد . به ضرورت از حصار بيرون آمده ، گروهگروه روى ضراعت به حضرت گردون بسطت نهادند .
[ نظم ]
رخشان شد از سپهر اميد اختر مراد * بشكفت در رياض امانى گل ظفر
اسلام گشت خرم و آفاق پرسرور * چشم حسود كور شد و گوش خصم كر
صاحبقران دينپرور ، اوايل « 2 » ملاقات به واسطهء عقايد بد كه نسبت به ايشان مىكردند همه را تهديد فرمود و سخنان قهرآميز گفت و در آخر به سبب سيادت ، ايشان را به حسن اكرام و بذل انعام نوازش تمام ارزانى داشت و برحسب نص
وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ
« 3 » ايشان را بر سلوك طرق مستقيم تحريص فرمود كه از معتقدات فاسده به كلى رجوع مىبايد كرد و بعد از اين طريقهء ستودهء اهل سنت و جماعت پيش مىبايد گرفت 204 و علماء و صلحاء را تعظيم كردن و حرمت داشتن و فرزندان را
هامش
( 1 ) . ع : - به جانب .
( 2 ) . ع : اول .
( 3 ) . عصر / 3 .