عساكر منصوره كه به هر جانب رفته بودند همه را به پايهء سرير اعلى جمع آوردند .
[ بيت ]
سپاه پراكنده را جمع كرد * زمين آهنين شد هوا لاجورد
و بشارت فتح كه به مستقرّ سرير سلطنت فرستاده بود ، روز سهشنبه هژدهم « 1 » ذى الحجه سنهء اربع و تسعين سبعمائه با تحف و هدايا به دار السلطنهء سمرقند رسيد .
[ نظم ]
گوش گردون پر بشارت شد كه از تأييد حق * صبح فيروزى دميد از مطلع امنوامان
شاه مشرق را كه در مغرب امان از عدل اوست * فتح گشت از تازه يكسر كشور مازندران
از نسيم گلشن دولت معطر گشت ملك * وز فروغ كوكب نصرت منوّر شد جهان
غنچهء اميد همگنان در گلبن مراد دهن به خندهء دوستكامى بگشاد و همه را بهار بهجت و شادمانى از شاخسار آمال و امانى سر برزد . آورندهء خبر فتح را چندان سونچى فتوح شد كه لشكرى را از فتح كشورى دست ندهد و به شكرانه ، چندان صلات و صدقات به مستحقّان رسيد كه مساكين و فقراء در انتظام اسباب جمعيت و كامرانى با اغنياء برابر گشتند .
مهد اعلى سراى ملك خانم و تومانآغا با ديگر خواتين و شاهزادگان كه اشارت عليّهء حضرت صاحبقران ، به طلب ايشان صدور يافته بود ، روز دوشنبه بيست و چهارم ذى الحجه از دار السلطنهء سمرقند به مباركى بيرون آمدند و آن شب در موضع توتك « 2 » نزول كردند و روز سهشنبه باران و برف بسيار بباريد و سرمايى عظيم پيدا شد .
[ نظم ]
برآمد سحابى ز درياى ژرف * فروريخت باران بپاشيد برف
از آن برف سر در جهان داشته * دره تا گريوه شد انباشته
ز باريدن ابر كافوربار * سمن رست از دستهاى چنار
هامش
( 1 ) . م : هشدهم .
( 2 ) . ع : تولك .