[ رايت فتح آيت در ضمان حفظ و تأييد ملك منان ويران كرده و به چول ماخان درآمده ، روان شد و روز سهشنبه سلخ رمضان از مرو عبور نموده در ماخان اتفاق نزول افتاد و چهارشنبه غرهء شوال بعد از اقامت نماز عيد ، به مباركى كوچ فرمود و در آنجا مهد اعلى خانزاده از هرات آمد ] « 1 » و بعد از طى منازل از ماخان و ابيورد گذشته در سهشنبه سلخ رمضان از ياسى دبان عبور فرمود و روز چهارشنبه غرّهء شوال مبارك مستهل فرخنده استكمال در آن يورت به اقامت نماز عيد و عرض رازونياز بر حضرت فعّال « 2 » مايريد و تقديم ساير مراسم و آداب آن روز سعيد قيام نمود و از آنجا به مباركى كوچ كرده در موضع يلغزيغاج خبوشان به اميرزاده محمد سلطان كه به رسم منقلاى از پيش روان شده بود و در آنجا توقف نموده ، ملحق شد و اميرزاده پير محمد جهانگير با لشكر كيهانگير و امير جهانشاه با سپاه پيش از وصول رايت فتح آيت برحسب فرمان از قندز « 3 » و بغلان به منقلاى پيوسته بودند و خدر معلّى خانزاده نيز از هرات احرام استلام قوايم سرير خلافت مصير بسته ، رسيده بود و در آنجا حضرت صاحبقرانى را طوى داد و پيشكشهاى لايق كشيد .
صاحبقران دريا نوال به سعادت و اقبال از آنجا نهضت فرمود و روز دوشنبه بيستم شوال به حوالى استراباد رسيد و كنار آب جرجان مضرب خيام نزول فرخنده گشت . و در همان روز شعبهء دوحهء جلالت و رسالت سيد بركه كه سيد غياث الدين پسر سيد كمال الدين را با نثار و پيشكش همراه آورده ، به عز بساطبوس رسانيد و سخن سيد كمال الدين 200 را در پايهء سرير اعلى عرضه داشت . فحواى قصه آنكه :
« سيد كمال الدين در مقام مطاوعت و فرمانبردارى است و كمر انقياد و اذعان بر ميان جان بسته خراج قبول مىكند و به اقامت مراسم هوادارى و خدمتكارى التزام مىنمايد » . عاطفت پادشاهانه سيد غياث الدين را به مزيد نوازش و اكرام اختصاص بخشيد . و چون موكب ظفرقرين به استراباد رسيد ، پير پادشاه « 4 » پسر لقمان پادشاه « 5 » كه بعد « 6 » از وفات پدرش حضرت صاحبقران او را بهجاى پدر نصب فرموده بود ،
هامش
( 1 ) . [ ] فقط « الف » .
( 2 ) . الف : تعالى .
( 3 ) . ع : قندهار .
( 4 ) . كلكته ، م : پاشا .
( 5 ) . كلكته ، م : پاشا .
( 6 ) . م : - بعد .