پانزدهم رجب سنهء اربع و تسعين و سبعمائه موافق پيچينئيل نهضت همايون به سعادت و اقبال اتفاق افتاد . هوا از حرارت تموز تافته و اژدهاى رايت از نسيم فيروزى جان يافته و چون از غبار موكب همايون هواى بخارا مايهبخش مشك اذفر و عنبرسارا گشت .
[ نظم ]
بزرگان شهر آگهى يافتند * سوى رايت شاه بشتافتند
به شكرانه جان را كشيدند پيش * كه ديدند روى خداوند « 1 » خويش
تمامى آن نواحى از دشت و صحرا ، لشكر منصور فروگرفتند .
[ نظم ]
شهنشاه توران سپاهى كشيد * كه چشم فلك طول و عرضش نديد
چنان شد ز گرد سواران جهان * كه خورشيد گفتى شد از آسمان
و در آنجا يكشنبه غرهء شعبان ، مزاج مبارك حضرت صاحبقران را عرض مرضى طارى شد « 2 » و بدان التفات ننموده كوچ فرمود ، و چون به جوى زر - كه از ولايت بخارا است - فرود آمد زحمت روى به تزايد نهاد و سورت مرض اشتداد پذيرفت . خواتين و فرزندان را طلب فرمود و حضرات عليا « 3 » سراى ملك خانم و تومانآغا و خدر معلّى سلطان بخت بيگم با ساير فرزندان و خواتين از سمرقند به تعجيل شتافته در پايهء سرير اعلى حاضر شدند و فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه اميرزاده محمد سلطان كه به رسم منغلاى از پيش رفته بود و از جيحون گذشته ، لشكر را به موضعى كه رسيده باشد بگذارد و جريده بازگردد .
و عجب حالتى حيرتزاى و مشكل قضيهاى دهشتافزاى ، ذاتى كه سلامتى عالمى در سلامت او بود از كسوت صحت عارى ماند و وجودى كه نظام سلسلهء وجود از ميامن عدالت او سمت انتظام داشت از حليهء اعتدال عاطل گشت . اطبّاى حاذق از ترك و تاجيك جمع آمدند و امير حاجى سيف الدين بر سر ايشان ايستاده
هامش
( 1 ) . م : شهنشاه .
( 2 ) . م : گشت .
( 3 ) . ع : عاليات .