اميرزاده محمد سلطان جهت ضبط لشكر منغلاى از پيش روان گردد و در روز چهارشنبه بيست و پنجم ماه به مباركى و سعادت نشاط حركت فرموده بر سبيل طوف سوار شد . ديدهء روزگار از مشاهدهء سلامتى ذات بزرگوارش روشنايى يافت و دل صغار و كبار از ميامن صحت مزاج خسرو سپهر اقتدار مسرور و شادمان گشت ، و
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 1 » .
گفتار در نهضت فرمودن حضرت صاحبقران فريدون فرّ ، بعد از صحت از جوى زر
روز دوشنبه غرهء ماه مبارك رمضان ، خاطر خطير از نو ملتفت انتظام اسباب سفر شد و روز شنبه ششم همان ماه گورگه زده به اسعد طالع و ايمن فال كوچ فرمود و به سعادت و اقبال روان شد . جنود فتح و فيروزى از يمين و يسار و ميامن آثار سعود سماوى قرين رايت نصرتشعار و برحسب فرمان مطاع ، امير حاجى سيف الدين متوجه سمرقند شد و روز چهارشنبه دهم ماه موضع آمويه مخيّم نزول همايون گشت و در آنجا مهد عليا « 2 » سراى ملك خانم و تومانآغا را با تمامى آغايان به سمرقند بازگردانيد و موكب ظفرقرين از آب جيحون گذشته به قرب قلعهء آمويه فرود آمد و روز آدينه شاهزادهء جوانبخت شاهرخ را اشارت فرمود كه به سمرقند معاودت نمايد .
[ نظم ]
طلب كرد سلطان صاحبقران * گرامى خود را چو مىشد روان
به بر درگرفت و رخش بوسه داد * ز مهرش به هنگام غم كرد شاد
به هرگونه لطفش چو خشنود كرد * سپردش به يزدان و بدرود كرد
در همان جمعه كه شاهزاده به صوب سمرقند توجه نمود ،
[ بيت ]
روان شد جهاندار گيتىگشاى * به چول اندر آمد به عون خداى
هامش
( 1 ) . فاتحه / 2 .
( 2 ) . الف ، ع : اعلى .