[ رباعى ]
من خود كج و راستان ز من راست روند * داس ظفرم چو كشت دولت دروند
پشت از پى خدمت چو كنم خم « 1 » كه و مه * از هر طرفى زمزمهء زه شنوند
قرار بر چهار بالش مفاخر و معالى به حركات متواتر و ركضات متوالى ميسر شود ، و عروج به ذروهء معظمات مناصب و مناقب به ارتكاب شدايد پياپى و متاعب « 2 » متعاقب متمشى گردد ، ماه از خمول و خفاى محاق به سير « 3 » شباروزى به مرتبهاى رسد كه نشيب و فراز آفاق از نور ظهور برافروزد و آفتاب از و بال دالى به روش بر توالى در بيت الشرف حمل ، رايت افتخار و اقتدار برافرازد .
[ رباعى ]
خرم دل آنكه با غم يار بساخت * با كام نشست هركه با كار بساخت
مه نور از آن گرفت كز شب نرميد * گل بوى از آن يافت كه با خار بساخت
و از شواهد صدق اين دعاوى كه انوار حكم از فحاوى آن لايح و لامع است آنكه حضرت صاحبقران گيتىستان چون از يورش دشت قبچاق مقضى الاوطار ، مظفر و كامگار مراجعت فرمود ، همت عالى نهمتش مقتضى آن شد كه بر ممالك ايران كه سابقا تسخير فرموده بود ، گذارى فرمايد و آن بلاد را از فساد بعضى « 4 » بىباكان كه در غيبت رايت ظفر پيكر به حكم
[ بيت ]
چو بيشه تهى گردد از نرّهشير * شغال اندر آيد به بيشه دلير
سر تهور برداشته بودند و گردن جلادت برافراشته ، به عطفهء عنانى پاك سازد كه ،
[ بيت ]
درخشيدن ماه چندان بود * كه خورشيد تابنده پنهان بود
تواچيان را فرمان داد كه به اطراف و جوانب رفته لشكريان را جار رسانند ، تا استعداد يورش پنجساله كرده ، متوجه پايهء سرير خلافت مصير شوند . در روز جمعهء
هامش
( 1 ) . ع : كج .
( 2 ) . ع : - متاعب ؛ الف : مناعت .
( 3 ) . الف : بشير .
( 4 ) . ع : افساد بعضى .