[ بيت ]
غنيمتكشان بر در شهريار * غنيمت كشيدند بيش از شمار
آحاد و افراد مردم اردوى همايون را كه قوت ضرورى به زحمت مىيافتند ، چندان اسب و گوسفند گرد شده بود كه هنگام مراجعت چون بازگشتند ، از راندن عاجز شده ، بعضى مىراندند و بعضى مىگذاشتند و از برده چنانچه يك از ظرفا كه ظفر كردار ملازم موكب فرخنده بود ، در زمان به زبان اميد نظم كرده بود كه ،
[ بيت ]
گر بماند حيات ما باقى * به كف آريم ترك تقماقى
چندان كنيز حوروش و غلام چابك دلكش در معسكر نصرتپناه جمع آمد كه آنچه از براى خاصهء حضرت صاحبقرانى اختيار كرده شد ، پنج هزار نفر بيش بود .
دختران بكر ماه رخسار و جوانان سرو قامت لالهعذار كه آفتاب خاورى از شرم طلعت جهانافروزشان در پردهء
تَوارَتْ بِالْحِجابِ
« 1 » كشيدى و زاهد شب زندهدار اگر ايشان را به خواب بديدى ، جيب خرقهء پرهيز چون صبح از مهر جمالشان بدريدى .
[ نظم ]
به خوبى پرى و به پاكى گهر * به پيكر سروش و به چهره قمر
روان را به شمشاد پوينده رنج * خرد را به مرجان كوبنده گنج
به بالا به كردار آزاد سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذرو
دهانش به تنگى دل مستمند * سر زلف در حلق جانها كمند
و در آن منزل بهشت آيين كه طراوتش حكايت از نزاهت « 2 » فردوس برين مىكرد طبع شادكام خسرو گردون غلام نشاط عشرت فرمود .
[ نظم ]
يكى جشن شاهانه فرمود شاه * كه باغ ارم گشت آن بزمگاه
به اقبال شاه سپهر احتشام * مهيا شد اسباب شادى و كام
هامش
( 1 ) . ص / 32 .
( 2 ) . ع : نزهت .