قيام نمود « 1 » ، شاهزادگان كامگار و امراى عالىمقدار در پايهء سرير نصرت صرير ، جمع آمده ، زانو زدند و زبان « 2 » بهجت و استبشار به تهنيت و مباركباد آن فتح نامدار برگشاده ، نثار بسيار كردند . صاحبقران سپهر اقتدار ايشان را كنار گرفت و امرا و بهادران سپاه ظفرپناه را به انواع عنايت و عاطفت نوازش فرموده ، انعامات پادشاهانه ارزانى داشت و تمام لشكر را از ده نفر ، هفت نفر گزين كرده ، به تكامشى در عقب گريختگان خون گرفته ، بفرستاد . بهادران دلاور ، تيغ كين را به زهر قهر آب داده و كمند چين در چين را به كف قوت تاب داده ، شمشير آبدار را به فسان خشم تيز كرده و سنان آتشبار را چون غمزهء معشوقان و چشم عاشقان « 3 » خونريز ساخته ، كمان جلادت در بازو افكنده و چين صلابت در ابرو انداخته ، بادپايان كوه پيكر را برانگيختند و خاك دشت را به سم مراكب توتيا ساخته ، در چشم كواكب ريختند و برحسب فرمان از پى دشمنان چون برق جهنده و قضاى رسنده به شتاب روان شدند . آن روز برگشتگان را از پيش ، آب آتل بود و از پس شمشير قاتل ، نه از آن طرف مهربى و گريز جايى و نه از اينجانب مهلتى و محابايى .
[ نظم ]
نه از پيش راه و نه از پس امان * نه جز تير و شمشير كس در ميان
نه قوت كه دارند پاى ستيز * نه فرصت كه جويند راه گريز
از پيش رود آتل عميق بود و آب از سر مىگذشت و از پس آب ، تيغ بالا گرفته به گردن مىرسيد . لاجرم در ميان دو سيلاب چنان بيشتر ايشان را از آب زندگانى بر خاك هلاك ريخته ، شعلهء حياتشان به باد فنا فرونشست و اندك مردمى از آن گرداب بلا ، جريده بيرون توانستند رفت و زن و فرزند و مال و اسباب ايشان تمام به دست لشكر منصور افتاد .
[ بيت ]
گرفتند آن لشكر ارجمند * غنيمت نهچندانكه گويم كه چند
هامش
( 1 ) . م : - قيام نمود .
( 2 ) . م : به زبان .
( 3 ) . ع : - و چشم عاشقان .