عساكر منصور ، لشكر دشمن شكسته و بنياد شوكت مخالف به كلى برافتاده ، نواى مطربان خوش الحان زمزمهء طرب و شادمانى در عشرتگاه ناهيد انداخته و نغمه سراى بزم بهجت و اهتراز اين ترانهء دلنواز در پردهء كامرانى ساخته .
[ نظم ]
كه جاويد صاحبقران شاد باد * ز عدلش جهان يكسر آباد باد
بر او آفرين از جهانآفرين * كه نازد به فرّش زمان و زمين
زمين گلشن از پايهء تخت اوست * زمان روشن از پرتو بخت اوست
سر دشمنان باد خاك رهش * سر تخت فيروزه عشرتگهش « 1 »
فلك بنده و اخترش يار باد * خداى جهانش نگهدار باد
براين منوال بيست و شش روز در آن محل دلفروز به عشرت و كامرانى بگذرانيد - و للّه الحمد و المنة .
گفتار در « 2 » مراجعت رايت آفتاب اشراق حضرت « 3 » صاحبقران آفاق به مستقرّ سرير سلطنت و جلال « 4 » از دشت قبچاق
چون از عون عنايت الهى آن فتح ارجمند ميسر شد و در آن حوالى و نواحى هيچكس از مخالفان نه در بيابان و نه در جزيرهها نماند ، رايات « 5 » نصرتشعار حضرت صاحبقران سپهر اقتدار محفوف به حفظ و تأييد پروردگار به صوب سمرقند كه محل استقرار سرير سلطنت معدلت آثار بود توجه نمود .
[ نظم ]
روان گشته در موكبش مهرخان * چمان در ركابش شكر پاسخان
كلهدار تركان زرين كمر * كمر بسته بر كوه سيمين ز زر
عساكر منصور در عين رفاهيت و حضور و وفور بهجت و سرور كران تا كران
هامش
( 1 ) . ع : عشرب كهن .
( 2 ) . الف : - گفتار در .
( 3 ) . الف : - حضرت .
( 4 ) . الف : جهانبانى .
( 5 ) . ع : رايت .