و از شاهزادگان و امراى الوسجوجى ، كونچه اغلان و تمور قتلق اغلان و ايدكو از قديم باز ، با توقتمش خان مخالفت و عداوت مىورزيدند و از او گريخته پناه به درگاه گردون اشتباه حضرت صاحبقرانى - كه جلوهگاه سلطنت و جهانبانى بود - آورده بودند و در سفر و حضر ، ملازمت ركاب سعادت انتساب مىنمودند . آن حضرت ايشان را به مزيد عنايت و عاطفت اختصاص بخشيده ، تازه به تازه انعامات بىاندازه مىفرمود و پيوسته به مواهب پادشاهانه مثل كمرهاى مرصع و تشريفات فاخر و اسبان راهوار گرانمايه سرافراز و بلندپايه مىگردانيد و در اين وقت كه از مكمن تأييد الهى ، نسيم فتح و فيروزى بر رايت نصرتشعار وزيد و توقتمش خان قضيهء « من نجا برأسه فقد ربح » غنيمت شمرده ، نيم جانى ، به هزار حيله از ورطهء هلاك بيرون برد و الوسجوجى به كلى از هم فروريخته ، متفرق و پراكنده گشتند . آن دو جوانبخت جوجىنژاد و ايدكو در پايهء سرير اعلى زانو زده ، عرضه داشتند كه اگر اشارت عليّه صدور يابد ما بندگان برويم و هريك ايل خود را استمالت داده ، جمع كنيم و بياوريم . عاطفت خسروانه ملتمس ايشان را مبذول داشت و فرمان داد كه جهت هريك يرليغ عالم مطاع به نفاذ پيوندد ، كه هيچ آفريده متعرض و مزاحم خانهها و اقوام ايشان نشود و غان از ايشان نستاند ، ايشان حكمها حاصل كرده خوشدل و شادمان به جستوجوى ايل خود روان شدند .
صاحبقران گيتىستان در عقب عساكر گردون مآثر كه به تكامشى مخالفان رفته بودند ، به سعادت و اقبال روان شد ، و چون به كنار آب آتل رسيد و صحراى اورتوپه - كه دشتى بود از نزاهت و صفا چون خاطر اهل حضور پرنور و خرم و مرغزارى از غايت نضارت و طراوت غيرتفزاى روضهء ارم -
[ بيت ]
بساط سبزه چون جان خردمند * هواى معتدل چون مهر فرزند
مضرب خيام نزول همايون گشت ، سراپردهء ابّهت و جلالت پيرامون هامون كشيده و در آن « 1 » اندرون قبهء بارگاه نصرتپناه به اوج گردون برآمده .
هامش
( 1 ) . ع : - آن .