همه عرصهء دشت پر شيره گشت * به نوعى كه چشم فلك خيره « 1 » گشت
اوانى زرين فزون از هزار * پر از لعلگون بادهء خوشگوار
قمز بود و بال و نبيذ و عرق * جهان را پر از نقش شادى ورق
ز آمد شد ساقيان با قدح * فلك را دل از جاى رفت از فرح
ز لحن مغنّى و آواز ساز * به چرخ آمده زهرهء دلنواز
حضرت صاحبقرانى به عون تأييدات صمدانى در آن محل كه مستقرّ سرير سلطنت و خانى جوجى خان و فرزندان او بود ، به تخت پادشاهى و جهانبانى برآمده ، به عشرت و كامرانى مشغول شد .
[ نظم ]
به گرد تخت ، خوبان سرايى * جهان را داده از رخ ، روشنايى
پريچهره بتان نازك اندام * ز جعد از بهر دلها بافته دام
عروسان لطيف و نازپرورد * ز چشم بد نديده رويشان گرد
بريشم زن ره عشّاق مىزد * صلاى « 2 » عيش در آفاق مىزد
كرشمه ساز كرده ساقى مست * ز غمزه ناوكافكن شست در شست
خرامان جام بر كف چون تذروى * شكفته لالهاى بر شاخ سروى
سبزهء منزل همايون را نزهت و طراوتى بىاندازه ، و روضهء سلطنت و جلالت روزافزون از رشحات فتح و فيروزى سرسبز و تازه . آب رودبار مخيّم نصرتمآب را نزاهت و خرمى افزوده و زلال دولت و اقبال از سرچشمهء عنايت ذو الجلال بر جويبار روزگار فرخنده آثار گشوده ، فسحت معسكر ظفرپناه چون عرصهء اميد بىكنار ، در طول و عرض وسعت مجال مكنت و اقتدار
وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ
« 3 » جامهاى بلورين پر از لعل مذاب بر كف ساقيان صاحب جمال و ساغر امانى و آمال از زلال كرامت و افضال مالامال ، از انتظام اسباب فرحت و سرور جنود محنت رخت بربسته و سپاه غم و اندوه پشت به هزيمت داده « 4 » و از صولت انتقام
هامش
( 1 ) . ع : تيره .
( 2 ) . م : صدا .
( 3 ) . آل عمران / 133 .
( 4 ) . ع : - داده .