دشت و هامون فروگرفته ، به سعادت روان شدند و در عيش و كامرانى منزل به منزل شادمان و خوشدل مىرفتند . چه همه را از غنايم و فتوحات ثروت و مال و از برده و سرارى محبوبان صاحبجمال حاصل شده بود و چون نشيمن دشتيان در آن بيابان بىپايان خرگاه كوترمه مىباشد كه آن را چنان « 1 » ساختهاند كه از هم نمىگشايند و همچنان زده مىنهند و برمىدارند و هنگام حركت و كوچ آن را بر گردون نهاده روان مىشوند و مجموع آنها بهدست تسلط و تصرف عساكر گردونمآثر آمده بود و هركس به كام دل ماه با منزل در كنار مراد « 2 » داشت .
[ نظم ]
عادت آنست كه چون مملكتى گردد فتح * مال غارت شود و خانه بماند بر جا
و اندرين فتح ز اقبال شه عالمگير * مال با خانه و با خانهنشين شد يغما
لاجرم كثرت سواد اردوى همايون به مرتبهاى رسيده بود كه اگر كسى وثاق خود گم مىكرد به يك ماه و دو ماه بازنمىيافت ، و چون به آب بيق « 3 » رسيدند ، كونچه اغلان را كه مسكن اصلى او دشت بود ، حب وطن راه صواب از ديدهء خرد پوشيده داشت كه « حبّ الشّىء يعمى و يصم » 193 و از طريق وفا عدول نموده ، با مردم خود راه گريز پيش گرفت و برفت .
[ نظم ]
به بيگانه مردم مكن اعتماد * كه يا بى در آخر خلاف مراد
يقين است و بىشبهه نزد خرد * بود ميل اشيا سوى اصل خود
194 و چون از آب بيق « 4 » عبور نمودند ، بعد از چند منزل ، حضرت صاحبقران امير حاجى سيف الدين و ديگر امرا را در اغرق گذاشته خود به تعجيل روان شد و در ضمان حفظ ذو الجلال به دولت و اقبال ، مراحل و منازل آن بيابان پرخطر و چولهاى پرضرر قطع فرمود و در ذىقعدهء سنهء ثلاث و تسعين و سبعمائه از صبران « 5 » گذشته به سعادت و سلامت به اترار رسيد .
هامش
( 1 ) . ع : چنان .
( 2 ) . ع : - مراد .
( 3 ) . ع : تيق .
( 4 ) . الف ، ع : تيق .
( 5 ) . ع : صيران .