[ نظم ]
سراپرده از ديبهء زرنگار * درو خيمه و خرگه بىشمار
بسيط زمين در سراپرده گم * درو بارگه رشك چرخ نهم
زده هر طرف خيمه و سايهبان * سه فرسنگ راه از كران تا كران
پى بزم شهزادگان بارگاه * ز هرسو برافراخته سر به ماه
اميران بهجاى خود از چار سو * فزون هريكى را ز جم هاىوهو
و تمور قتلق كه به طلب ايل خود رفته بود ، چون قوم خود را جمع آورد ، استشمام روايح رفاهيت ، هواى الوس جوجى در سر پندار او انداخت و حقوق حضرت صاحبقرانى را رقم نسيان كشيده ، به عهد وفا ننمود و با اتباع خود رو به بيابان نهاد و ايدكو نيز چون مردم خود را بازيافت و غلبه به او جمع آمدند ، چهرهء عهد را به ناخن بىوفايى بخراشيد و از طرف ديگر بيرون رفت .
[ نظم ]
مخالف نگردد به جان دوستدار * مغيلان نيارد بجز خار بار
ز اعدا نجويد وفا هوشمند * كه ريحان نرويد ز تخم سپند
نديد از نى بوريا كس شكر * كه گوهر به كوشش نگردد دگر
كسى را كه باشد بدى در نهاد * نيارد بجز مكر و تلبيس ياد
و كونچه اغلان بعضى از قوم خود را يافته ، فراهم آورد و چون در مجالس خاص به مزيت قرب و محرميت مخصوص گشته بود ، برحسب وعده به درگاه عالمپناه آمد و ملحوظ نظر تربيت و عنايت گشت و مجموع امرا و لشكريان كه برحسب فرمان قضا جريان به اطراف و جوانب رفته بودند ، مظفر و منصور با غنايم نامحصور از اسب و شتر و گاو و گوسفند و بردهء فراوان از جوارى و ولدان به گردونهها ، به درگاه عالمپناه آمدند .
و از مخالفان ، هركه به جزيرههاى آتل پناه برده بودند ، همه را گرفته و اسير كرده ، بياوردند و عساكر نصرتشعار را در آن فتح نامدار چندان غنيمت به دست افتاد كه پاى تحرير و تقرير اصلا به سرحد وصف آن نرسد .