برنتافتند و با تيغها و ساليقها حملههاى پياپى آوردند و عاقبت غالب شده ، بسيارى از مردم سلدوز را به تيغ قهر بگذرانيدند . و از ميانهء ايشان گذشته ، در عقب لشكر منصور صف كشيده ، بايستادند .
مهر سپهر شجاعت و دلاورى ، اميرزاده عمر شيخ چون اين حال مشاهده نمود ، بىتوقف با چندى از سپاهش بازگشته ، به مقابل توقتمش خان درآمد و چپرها پيش گرفته آتش پيكار برافروخت ؛ و در آن حال حضرت صاحبقران در عقب لشكر توقتمش خان كه منهزم شده بودند مىرفت ، چكهتواچى به سمع مبارك رسانيد كه توقتمش خان با چند فوج از سپاه خود از لشكر منصور گذشته است و در پس پشت مردم ما صف زده ، ايستاده است . آن حضرت هنوز متأمّل بود در آن معنى « 1 » كه از پيش اميرزاده عمر شيخ همين خبر رسيد . صاحبقران ظفرقرين با جمعى بهادران جلادت آيين عنان توجه به صوب ايشان معطوف فرمود ، توقتمش خان چون رايت نصرتشعار مشاهده كرد ، پاى ثبات و قرارش از جاى برفت .
[ بيت ]
عقل داند كه چو مهتاب زند دست به تيغ * ردّ زخمش نه به اندازهء درع قصب است
بىتوقف دست اضطرار به آب حسرت از تاج و تخت شسته دل از مملكت و پادشاهى به ضرورت برداشت و از بيم جان سراسيمه و پريشان ،
[ بيت ]
عنان بارهء تيزتك را سپرد * به صد حيله زان رزمگه جان ببرد
و چون توقتمش را شآمت كفران نعمت و بىادبى كردن « 2 » با ولىنعمت دامن دولت گرفته ، فرار برقرار اختيار كرد و به حكم ،
[ بيت ]
با ولىنعمت ار برون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
پشت هزيمت نموده رو به گريز آورد و مضمون
وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ
« 3 » به وضوح پيوست ، تمام الوسجوجى مقهور و شكسته ،
هامش
( 1 ) . ع : - در آن معنى .
( 2 ) . ع : - كردن .
( 3 ) . ابراهيم / 7 .