تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
بزرگ پيش رانده ، قلب دشمن برهم شكست و شير بيشهء شجاعت اميرزاده عمر شيخ در جوانغار ، به قوت بازوى كامگار شمشير صاعقه كردار را به خرمن سوزى حيات دشمنان درخشان كرده ، داد مردى و مردانگى داد و مقابل خود را مقهور ساخته منهزم گردانيد . [ نظم ]
چو دريا به موج اندر آيد ز جاى * ندارد برش آتش تيزپاى درفشش چو دشمن ببيند ز دور * دلش ماتم آرد به هنگام سور
بيردى بيگ و خداداد نيز يكران جلادت در ميدان شجاعت جهانيدند و قنبل دست راست دشمن را پاى ثبات از جاى برده براندند و هركس از امرا و سرداران سپاه ظفرپناه با لشكر مقابل خود درآويختند و خاك معركه را بيابان با خون مخالفان برآميختند . سپرها و جيبه‌ها « 1 » بر سينه و تن دشمنان به زخم تير و ضرب سنان و شمشير دوخته و دريده شد و سرهاى گردنكشان و گردن‌هاى سروران به گرز گران و اخم « 2 » كمند شكسته و بسته آمد . [ نظم ]
ز بس نيزه و گرز و شمشير تيز * برآمد تو گفتى همان « 3 » رستخيز اجل برگشاده ز هرسو كمين * چو درياى خون شد سراسر زمين چنان شد كه كس روى كشور نديد * ز بس كشتگان شد « 4 » زمين « 5 » ناپديد
توقتمش خان چون آثار ضعف در لشكر خود مشاهده كرد و قوت مقابله با حضرت صاحب‌قران در خود نمىديد ، روى از آن‌جانب گردانيده متوجه اميرزاده عمر شيخ شد ، و چون لشكر او را مرتب و مضبوط يافت از او نيز اجتناب نموده ، رو به شيخ تمور بهادر و هزاره‌هاى سلدوز آورد و با انبوهى عظيم از امرا و بهادران لشكر خود به جنگ مشغول شد و هرچند شيخ تمور بهادر و تومانش در مقابله تيرباران كردند ، ايشان فدايىوار دست از سر شسته و دل از جان برداشته روى
هامش
( 1 ) . الف ، ع : جبها . ( 2 ) . ع : زخم . ( 3 ) . م : همى . ( 4 ) . الف : - شد . ( 5 ) . م : جهان .