و بعد از فراغ از مناجات با عالم السّر و الخفيّات ، توكل بر فضل نامتناهى الهى كرده ، به سعادت سوار گشته متوجه شد . دلاوران لشكر و بهادران صفدر ، صداى صلوات و غلغلهء تكبير در گنبد كيوان و چرخ اثير انداختند و رايت دولت و اعلام اسلام به اوج عيّوق برافراختند و از طرفين گورگه و كوس و نقاره فروكوفته گوش زمانه را از خروش سورن كر ساختند .
[ نظم ]
برآمد خروشيدن كرّناى * زمين و زمان اندر آمد ز جاى
برآمد خروش سپاه از دو روى * جهان شد پر از مردم جنگجوى
تو گفتى نه شب بود پيدا نه روز * نهان گشته خورشيد گيتىفروز
در اينحال شعبهء دوحهء عظمت و جلالت و ثمرهء شجرهء طيّبهء نبوّت و رسالت سيد بركه - قدّس سره - كه از مبشّرات دولت روزافزون حضرت صاحبقرانى بود - چنانچه اشارتى به آن رفته - دست اخلاص به دعا برداشته و فرق مبارك به خضوع و ابتهال گشاده ، از حضرت عزّت فتح و نصرت خواست و برحسب سنّت سنيّهء جدّ بزرگوارش - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيّات - آيهء كريمهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
« 1 » بر زبان خلاص بگذرانيد و شاهت الوجوهگويان ، خاك بر جانب دشمنان پاشيد و صاحبقران مؤيّد را مخاطب ساخته ، بر زبان مبارك راند كه « توجّه حيث شئت فإنّك منصور » ؛ در زمان دليران هردو سپاه به باد حمله آتش جنگ برافروختند و نايرهء حرب و قتال التهاب و اشتعال يافت .
[ نظم ]
دو لشكر نگويم دو درياى خون * به بسيارى از ريگ صحرا فزون
به تدبير خون ريختن ، تاختند « 2 » * بههم تيغ و رايت برافراختند « 3 »
ز هرسو دليران و گندآوران * كشيدند شمشير كين از ميان « 4 »
هامش
( 1 ) . مائده / 11 .
( 2 ) . ع : ياختند .
( 3 ) . الف : بيت را ندارد .
( 4 ) . الف :كشيدند شمشير كين از ميان * ز هرسو دليران و گندآوران