تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
گرفتند كوپال و زوبين به چنگ * نهادند دل بر فنا و به جنگ زمين شد غبار و برآمد به اوج * جهان گشت بحر و درآمد به موج ز گرد ستوران پرخشم و تاب * شد انباشته چشمهء آفتاب رخ شاه گردون شد از بيم زرد * پر از خاك شد چشمهء مه ز گرد برآورد گردون گردان فغان * برآمد فغان از جهان كا الأمان
امير حاجى سيف الدين از نيروى اقبال صاحب‌قران نصرت‌قرين پيش از همه شمشير كشيده ، حمله كرد و دست چپ دشمن كه در مقابل او بود برهم شكست و براند . [ بيت ]
چنان برگرفتند لشكر ز جاى * كه پيدا نيامد همى سر ز پاى
چند قوشون كه از سپاه دشمن زياده آمده بود ، روان شدند كه از عقب لشكر امير حاجى سيف الدين درآيند . جهانشاه بهادر چون اين حال مشاهده كرد با سپاه خود پيش ايشان گرفته ، به زخم شمشير آبدار و ضرب سنان آتش‌بار ايشان را بازگردانيد و قلنجاق بهادر نيز حمله كرده ، يك قوشون از مخالفان برگردانيد و اميرزاده ميرانشاه ، مركب كوه پيكر هامون‌نورد برانگيخته ، زبرجد تيغ را از خون پردلان گونهء ياقوت رمانى بخشيد ، و زمرد شمشير را از تأثير پرتو سهيل سعادت « 1 » عقيق يمانى ساخت .
به يك حمله شهزادهء نامدار * بيفكند ازيشان فراوان سوار
تا از مخالفان آنچه در مقابل قول او بودند ، هزيمت يافته برگشتند . و عثمان بهادر با قوشون قبچاقى پيش رانده ، با سه قوشون دشمن جنگ درپيوست و در اثناى كرّ و فرّ ، از اسب خطا شد و در چنان حالتى از ميامن دولت حضرت « 2 » صاحب‌قران ، در زمان سوار گشت و باز بر هراول دشمن حمله برده ، متفرق ساخت . و شيخ على بهادر كه نهنگ درياى هيجا بود دستبردهاى مردانه نمود و اميرزاده محمد سلطان از قول
هامش
( 1 ) . ع : - سعادت . ( 2 ) . ع : - حضرت .