قياس و تخمين از عقد شمار آن عاجز آيد ، صاحبقران گيتىستان كه از علوّ مرتبت و رفعت شأن
[ بيت ]
بود گردون فرود پايهء او * عالم اندر پناه سايهء او
از غايت شجاعت و دلاورى بفرمود تا تمام لشكر فرود آمده ، خيمهها بزدند .
توقتمش خان چون آن حال مشاهده كرد از كمال تمكّن و غايت شجاعت لشكر منصور و بىالتفاتى ايشان به سپاه دشمن خيره بماند و حسابها برگرفت و با دهشتى تمام به تعبيه و ترتيب صفهاى لشكر مشغول شد .
[ بيت ]
بياراست لشكر كران تا كران * ابا تيغ و شمشير و گرز گران
ز بس جوشن و ترك و تير و تبر * همان درع و خود و سنان و سپر
تو گفتى جهان سربهسر آهن است * و يا كوه البرز در جوشن است
و چون لشكر جانبين برابر يكديگر صف بركشيدند ، سپاه دشمن از هردو طرف ميمنه و ميسره به چند قوشون زياده بر لشكر اين طرف بود .
صاحبقران مؤيّد كامگار كه در همه كار استظهار به عنايت پروردگار و اعتماد بر فضل آفريدگار داشتى نه به بسيارى لشكر جرّار و آمادگى اسباب بسيار ، چنانچه در هر جنگ عادت پسنديدهء او بود ، فرود آمد و دو ركعت نماز به اخلاص و نياز بگزارد و روى تضرع و خشوع بر خاك استكانت و خضوع نهاده ، از درگاه پادشاه نصرتبخش تعالى و تقدّس فتح و فيروزى طلبيد .
[ نظم ]
كه گر نارد نمودار خدايى * در اسطرلاب فكرت روشنايى
نه ز ابرو جستن آيد نامهء نو * نه از آثار ناخن خامهء « 1 » نو
به دو جويى بيابى در حبش حور * نيابى گرنه زو جويى ز مه نور
هامش
( 1 ) . ع : خامه .