[ بيت ]
كه گر بركشيدندى از خشم تيغ * شدى آب خون در دل و چشم ميغ
و گر مرغ پرّان زدندى به تير * بلرزيدى از بيم ، بهرام و تير
روى جلادت به پيكار دشمنان آوردند و امرا ، دست راست و دست چپ از تومانات و هزارهجات و قوشونات هريك در مقام خود قرار يافته صفها برآراستند و پياده و سوار ، چپرها در پيش داشته جنگ را مهيا و آماده گشتند .
[ نظم ]
شد آراسته لشكرى بىحساب * كه پوشيد گردش رخ آفتاب
در آوردگه هريكى رستمى * از ايشان يكى وز عدو عالمى
سپاهى كه شد تيره خورشيد و ماه * ز بس جوشن و تيغ و خود و كلاه
ز تيغ و ز گرز و ز كوس و ز گرد * زمين شد سيه و آسمان لاجورد
و از آنجا قراول دشمن پيدا شد و توقتمش خان ، قلب و جناحين لشكر خود را به شاهزادگان جوجىنژاد ، مثل تاش تمور اغلان و بيگ يارق اغلان و ايليغمش اغلان و بيگ پولاد اغلان و على اغلان و جينته اغلان و غيرهم و امرا و نويينان مثل على و سليمان صوفى قنقرات و نوروز قنقرات و اقتاد و آقبوغا « 1 » و اروس جوق قيات و عيسى بيگ برادر بزرگ ايدكو و حسن « 2 » بيگ و سراى و گوگه « 3 » بوغا و يغلىبى « 4 » بهرين و قونغوربى و ديگر امرا و سرداران الوس جوجى آراسته و يسال كرده دررسيدند .
[ نظم ]
سپاه اندر آمد همى فوجفوج * چو درياى جوشان كه آيد به موج
شد از سم اسبان زمين سنگ « 5 » رنگ * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ
سراسر همه دشت و صحرا و كوه * ز سمّ ستوران لشكر ستوه
تا از مخالفان در آن دشت كين چندان لشكر برسيد كه محاسب وهم به انامل
هامش
( 1 ) . الف : آق بوته .
( 2 ) . م : حسين .
( 3 ) . ع : كوك .
( 4 ) . الف : - بى . [ - بيگ ] .
( 5 ) . م : رنگ .