مستحكم ساخت و از بهادران لشكر و مبارزان صفدر ، بيست قوشون مرد دلاور
[ نظم ]
يلان سرافراز شمشيرزن * نبردآزمايان لشكرشكن
سواران جنگى و مردان مرد * كز آتش به خنجر برآرند گرد
همه كارشان كوشش و تاختن * همه رايشان رايت افراختن
برگزيده ، ملازم ركاب همايون گردانيده و علىحده در عقب قول بزرگ بايستاد ، تا هنگام اشتعال نيران قتال و جدال كه بهادران جانبين با يكديگر درآويزند اگر فوجى از سپاه ظفرپناه را به معاونتى احتياج افتد ، مدد آماده و مستعد كار باشد و در دست راست قولى ديگر ،
[ بيت ]
همه شيرمردان كارآزما * دلير و عدوبند و كشورگشا
به گاه وغا هريكى صفدرى * از ايشان تنى و ز عدو لشكرى
ترتيب داد و به رايت نصرت آيت اميرزاده ميرانشاه مكمل گردانيد و در پيش شاهزاده محمد سلطان شاه با چپرها و توراها آمادهء جنگ شد و در قنبل دست راست امير حاجى سيف الدين با لشكرى آراسته و حشرى گاه دلاورى از سر جان برخاسته ،
[ نظم ]
هنرنماى و نبردآزماى و مردافكن * ظفرفزاى و ولايتگشاى و قلبشكن
همه به سان سپر سينه بازكرده به تيغ * همه چو گوهر شمشير غرق در آهن
بايستادند و در جوانغار ، قولى ديگر
[ نظم ]
گروهى همه پردل و پهلوان * مخالف شكار و ممالكستان
توانا تن و زورمند و دلير * به هيكل چو پيل و به نيرو چو شير
مرتب فرموده ، ملازم ركاب همايون اميرزاده عمر شيخ گردانيد و در قنبل دست چپ ، بيردى بيگ سارى بوغاى و خداداد حسينى با فوجى از مبارزان